قوله :
[ اين چنين تلبيس با بابات كرد ] * آدمى را آن « 1 » سيهرخ مات كرد
شيخ عبد الحقّ دهلوى در احوال حضرت غوث الأعظم - رضى اللّه عنه - از شيخ ضياء الدّين ابو نصر موسى نقل مىكند كه : « گفت : شنيدم از والد خود شيخ محى الدّين عبد القادر كه در بعضى سياحات به آتشى افتادم . آنجا آب نبود . چند روز آنجا بودم ، آب نيافتم . تشنگى غلبه كرد . حقّتعالى ابرى گماشت بر من سايه كرد و چند قطرهء آب از آن فروچكيد ، تسكين يافتم . پس نورى ساطع شد كه تمام افق را روشن كرد و صورتى از آن ميان ظاهر شد و ندا داد كه يا عبد القادر ، منم پروردگار تو . حلال كردم بر تو آنچه حرام است بر غير تو ؛ بكن هرچه خواهى . گفتم : اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم . ناگاه روشنى به تاريكى مبدّل گشت و آن صورت دور رفته . گفت : يا عبد القادر ، نجات يافتى از من به واسطهء علم به احكام الهى و فقه . با احوال منازلات خود به مثل اين واقعه ، هفتاد تن را از اهل طريق از راه بردهام كه يكى از اينها به جاى خود نايستاده . گفتم : للّه الفضل و المنة . »
التماس كردن همراه عيسى - عليه السّلام - زنده كردن . . . الخ
و چون بالا مذكور شد كه اكثر دعاها موجب هلاك شخص است و شخص غافل « 2 » ، از آن ، اين حكايت را استشهاد آوردهاند كه از عيسى - ع - مرجوست زنده كردن استخوان گرد و از گورى كه استخوان در آن جمع بود ، شيرى برجست و آن ابله را بر دريد .
قوله :
چون غمِ خود نيست اين بيمار را * چون غمِ جان نيست اين مُردار را
يعنى ، جز مداواى خود از من طلب نمىكند .
قوله :
گفت حقّ ادبار هم « 3 » ادبار جوست * [ خار روييده جزاى كشت اوست ]
يعنى ، در زمين استعداد او تخم ادبار كشتهاند و از ادبار اقبال نرويد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اين .
( 2 ) مقصود قصّه دزديدن مارگير مارى را از مارگير ديگر است .
( 3 ) در نسخهء ق : اگر .