قوله :
گفتم اى دل آينهء كلّى بجو * [ رَوْ به دريا ، كار برنايد به جو ]
يعنى ، آشنايان يار و مقيمان آن ديار را مراتب متفاوت است . عارفى كه افلاح قيود وجود و استغراق درياى شهود او را دست داده باشد ، پيدا كن .
قوله :
زين طلب بنده به كوى تو رسيد * [ . . . ]
خطاب [ بود ] با مرشد كه يار آن ديار است .
قوله :
[ . . . ] * دردْ مريم را به خرما بُن كشيد
كما قال - عزّ اسمه - فى محكم كتابه :
« فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ . »
« 1 » مخاض ، درد زادن باشد .
قوله :
ديدهء تو چون دلم را ديده شد * [ . . . ]
كنايه از آنكه به بينايى تو چون تو را ديدم .
قوله :
[ . . . ] * صد « 2 » دل ناديده غرق ديده شد
يعنى ، صد دل محجوب كه روى آرزو نديده بود ، غرق ديدهء تو شد . كنايه از آنكه ، يك دل من در ناديدگى به منزلهء صد دل بود .
قوله :
آينهء كلّى برآوردم ز دود * [ ديدم اندر آينه نقش تو بود « 3 » ]
آينهء كلّى كه روى دوست باشد ، برآورد مرا از تاريكى . پس ميم در بر آوردم ، ميم مفعول باشد .
قوله :
آينهء كلّى ترا ديدم ابد * [ ديدم اندر چشم تو من نقش خود ]
خطاب به همان دوست است . و ابد ، به معنى پيوسته است .
هامش
( 1 ) مريم ( 19 ) آيهء 23 : « درد زاييدن او را به سوى تنهء درخت خرمايى كشانيد . »
( 2 ) در نسخهء ق : شد .
( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .