بگسلاند و بىرونق گرداند . يا تفاوت مراتب دل بيان مىكند كه از غايت لطف ، گاه به سبب اكل لقمه مثل خورشيد منكسف شود و گاه از يك مشت گل كه قالب انسان باشد ، مانند ماه سر برآرد و نور او به مثابهاى غلبه كند كه عقد پروين را بگسلاند . بر اين تقدير ، پروين بر اصل معنى خود خواهد بود نه مأوّل به معنا ؛ فتأمّل .
قوله :
مىدراند كام و لُنجش بىدريغ « 1 » * [ كآنچنان وَرد مربّى گشت تيغ ]
لنج ، اندرون رخسار .
قوله :
[ نان چو معنى بود آن خار سبز ] * چونكه صورت شد كنون خشكست و گبز
گبز ( به فتح كاف فارسى و سكون ثانى ) سطبر و درشت و قوى .
قوله :
سخت خاكآلوده « 2 » مىآيد سخُن * [ آب تيره شد سرِ چَه بند كن ]
يعنى ، سخن به قدر فهم مستمع بايد انشا كرد . از اين جهت معنىهاى صاف ، گردآلود صورت گشته ، پس صبر بايد كرد تا حقّ تعالى معنى را بر صورت غالب گرداند و فهم مستمعان را در درك معانى تأييد رساند .
حاصل آنكه ، عارف را به حكم وقت تكلّم بايد نمود ؛ در حينى كه صورت بر معنى غلبه كرده باشد ، نشايد كه به طور غلبهء معنى به صورت حرف زند .
به اتمام رسيد شرح دفتر اول من مثنوى معنوى حضرت مولانا جلال الدّين رومى - قدّس اللّه سرّه السّامى .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اى .
( 2 ) همان : خاكآلود .