تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
تا سرخى ، مقولهء شاه مردان است ؛ و مىتواند بوَد كه مقولهء مولوى باشد .

گفتن امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - . . . الخ .

قوله :
[ تو تبار و اصل و خويشم بوده‌اى ] * تو فروغ شمع كيشم بوده‌اى
يعنى ، كيش و ملّتى كه الحال روز مىشد . قوله :
من غلام آن چراغ چشم‌ْجو * [ كه چراغت روشنى پذرفت ازو ]
أعنى محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه حقّ تعالى در شأن او فرمود :
« وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً »
. « 1 » و چشم‌جو ، براى آن گفت كه ديدن روشنى آن را چشم مىبايد ، هر چشمى نتواندش ديد . كما قال اللّه تعالى فى شأن المنكرين :
« وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ . »
« 2 » و از موج درياى نور كه در بيت آينده واقع شده نيز فخر عالم و آدم مراد است « 3 » . قوله :
اى دريغا لقمه‌اى دو خورده شد * جوشش فكرت همه افسرده شد « 4 »
لقمه‌اى چند خوردن ، كنايه از صور حكايات است كه به نظم درآمد . يعنى ، اشتغال به صورت باعث حجاب معنى شد ؛ چنانچه دانهء گندم ، خورشيد دل آدم را در كسوف انداخت و عقدهء ذنب ، قرص ماه را منخسف ساخت . و مؤيّد اين معنى است آنچه بيشتر مىفرمايند : نان چو معنى بود خوردش سود بود . . . الخ . قوله :
اينْت لطف دل كه از يك مشت گل * ماه او چون مىشود پروين گسل
از مشت گل ، لقمه مراد داشته و معانى مجتمعه را عقد پروين خوانده و دل را ماه گفته . يعنى ، عقد پروين را از ماه مدد مىرسد ؛ زهى لطف ماه كه به يك لقمه نظم آن را
هامش
( 1 ) الأحزاب ( 33 ) آيهء 46 : « و مردم را به فرمان خدا به سوى او بخوانى ، و چراغى تابناك باشى . » ( 2 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 198 : « و مىبينى كه به تو مىنگرند ولى گويى كه نمىبينند . » ( 3 ) مقصود اين بيت است :من غلام موج آن درياى نور * كه چنين گوهر برآرد در ظهور( 4 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 297 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى