تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
قوله :
بشكن آن شيشهء كبود و زرد را * تا شناسى مرد را و گرد را « 1 »
اشارت است به آنكه تا ترك رنگ نگيرى و ناظر مرتبهء بىرنگى نشوى ، حقّ را از باطل امتياز نكنى . قوله :
[ گرد ديد ابليس و گفت اين فرع طين ] * چون فزايد بر من آن آتش جبين ؟
يعنى ، چرا تفوّق داشته باشد بر من كه سيماى آتش دارم و آتشى بودن من از سيماى من پيداست ؟ قوله :
من نيَم سگ شير حقّم حق‌ّپرست * [ شير حقّ آنست كز صورت برست ]
از زبان مولاى مؤمنان ، مولوى انشا كرده‌اند . قوله :
در نُبى فرمود كاى قوم جهود « 2 » * [ صادقان را مرگ باشد گنج و سود ]
اين بيت با ابيات لاحقه مشعر است بر مدلول اين كريمه كه حقّ تعالى مىفرمايد :
« قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . »
« 3 » و بر مضمون اين حديث كه خير الأنبيا فرموده ، ابن عباس - رضى اللّه عنه - روايت كرده : « لو تمنّى اليهود الموت لم يبق يهودى على وجه الأرض « 4 » . » چون اين سخن به سمع يهودان رسيد ، از ترس تمنّاى مرگ نكردند و هرچند سرور عالم - ص - و اصحاب تحريض مىكردند كه بارى از براى ناموس ، يك كس از شما اين تمنّا بكند و خبر جهاد دادند ، زبان به اين تمنّا نگشادند . پس معلوم شد كه آنها صدق قول نبى دانستند ، امّا از عناد ايمان نياوردند . قوله :
اين سخن را نيست پايانى پديد * [ دست با من دِه چو چشمت دوست ديد ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گرد را و مرد را . ( 2 ) همان : يهود . ( 3 ) الجمعة ( 62 ) آيهء 6 : « بگو : اى قوم يهود ، هرگاه مىپنداريد كه شما دوستان خدا هستيد ، نه مردم ديگر ، پس تمنّاى مرگ كنيد اگر راست مىگوييد . » ( 4 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 40 [ با اندكى تفاوت ] . « اگر يهودى آرزوى مرگ كند ، يهوديى بر روى زمين باقى نمىماند . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 296 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى