تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
قوله :
خلق ثالث زايد و تيمار او * [ شربت حقّ باشد و انوار او ]
خلق ثالث ، مستفيضان فيوض ربّانىاند . قوله :
حلق ببريده خورد شربت ولى * حلق از لا رسته مرده در بلى
يعنى ، نه هر حلقى كه بريده شود شربت نوش كرد ، بلكه حلق آنان كه از نفى و انكار برآمده ، اقرار آورده‌اند و از خود فانىاند . قوله :
[ بس كه اى دون همّت كوته‌ْبنان ] * تا كيَت باشد حيات جان به نان
چون شربت را بالا ذكر كرد ، مىگويد كه ، به همان شربت بساز و گرد نان مگرد . قوله :
گر ندارد صبر زين نان جان حسّ * كيميا را گير و زر گردان تو مس
جان حسّ ، روح حيوانى كه مانند مس است ؛ ليكن قابليت آن دارد كه به كيميا نظر خواص زر گردد . پس معنى آن باشد كه از شهوات و لذّات خود را بازنتوانىداشت ؛ پير كامل طلب كن كه نظر او تو را چاره‌ساز بكند . قوله :
جامه شويى كرد خواهى اى فلان * [ رو مگردان از محلّهء گازران ]
يعنى ، اگر تصفيهء قلب آرزو دارى به اهل صفا رو كن . قوله :
[ گرچه نان بشكست مر روزهء ترا ] * در شكسته‌بند پيچ و برتر آ
شكسته‌بند ، مرشد باشد يا فضل الهى .

تعجّب كردن آدم - عليه السّلام - . . .

قوله :
« لا تزغ قلبا هديت بالكرم » * [ وَ اصرِف السّوء الّذى خطّ القلم ]
اقتباس است از آيهء :
« رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ »
« 1 » .
هامش
( 1 ) آل عمران ( 3 ) آيهء 8 : « اى پروردگار ما ، از آن پس كه ما را هدايت كرده‌اى ، دلهاى ما را به باطل متمايل مساز ، و رحمت خود را بر ما ارزانى دار ، كه تو بخشاينده‌اى . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 292 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى