قوله :
[ تو منى و من توام اى محتشم ] * تو على بودى ، على را چون كشم
يعنى ، از اتّحاد دينى مباينت رفع شد و من و تو در ميان نماند . مؤمن موحّد را حضرت ، نفس خود خوانده از غايت احترام و احتشام ايمان .
قوله :
بس خجسته معصيت كان مرد كرد « 1 » * [ نه ز خارى بردمد اوراق ورد ]
يعنى ، آن مرد نومسلم قصد حرب كرد . در اين اشعار است بدانكه هر معصيتى كه موجب طاعت شود ، به از طاعت كه مآل آن معصيت باشد .
قوله :
چون مبدّل مىكند آن « 2 » سيئات * عين طاعت « 3 » مىكند رغم وُشات
اشارت [ است ] به آيهء :
« فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ . »
« 4 » و وشات ( به ضم واو ) سخنچينان منكر .
قوله :
[ مر جفاگر را چنينها مىدهم ] * پيش پاى چپ چهسان سر مىنهم
چپ در مقابل راست است . يعنى ، هرگاه پيش ناراستان فروتنى مىكنم ، با راستان غير احسان چه كنم ! و اگر خب ( به فتح خا ) خوانده شود هم درست است ؛ زيرا كه خب به معنى مرد محيل و مكّار است .
گفتن پيغمبر - عليه السّلام - به گوش ركابدار امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - . . . الخ .
امير المؤمنين خود روايت مىفرمايند كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ركابدار مرا گفت كه قتل على از دست تو خواهد بود . و او به الحاح و اقتراح قتل خود از من درخواست كرد و او را نكشتم و مهلت دادم . گويا مبارز را تفهيم مىفرمايند كه تنها تو را امان ندادهام ، بلكه پيشهء من اين است كه نفس خود را سبيل اللّه ايثار كنم .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كرد مرد .
( 2 ) همان : او .
( 3 ) همان : طاعتىاش .
( 4 ) الفرقان ( 25 ) آيهء 70 : « خدا گناهانشان را به نيكيها بدل مىكند . »