تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
قوله :
من همىگويم برو جفّ الْقلم * [ زان قلم بس سرنگون گردد علم ]
عن أبى هريرة - رضي اللّه عنه - قال : « قلت يا رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - انّى رجل شاب انا أخاف على نفسى العنت و الواجد ما اتزوج النّساء و كانه يستأذنه فى الاختصار . قال : فسكت . فقلت : مثل ذلك . فقال : النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - يا أبا هريرة ، جفّ القلم بما أنت لاق فاختصّ على ذلك او ذر « 1 » . » يعنى ، جوانم و مىترسم از فجور و نمىيابم چيزى از سامان كه محتاج اليه كدخدايى است تا زن بخواهم . و چنانستى كه ابو هريرة رخصت مىخواست به رخصى شدن و خصيتين برآورد . پس پيغمبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : خشك شد قلم ازل به آنچه ملاقات كننده‌اى آن را . پس خصى شو يا بگذار ، هيچ فايده ندارد . قوله :
[ آلت حقّى تو فاعل دست حقّ ] * چون زنم بر آلت حقّ طعن و دقّ
دق از سخن هر يك . قوله :
گفت او پس اين « 2 » قصاص از بهر چيست * گفت هم از حق و آن سرّ خفيست
مصرع اوّل ) مىتواند بود كه مقولهء مبارز باشد و مىتواند كه مقولهء ركابدار باشد . و مصرع ثانى ) كلام امير است . قوله :
رمز « ننسخ آية أو ننسها * نأت خيرا » در عقب مىدان مها
معنى آيه ، سابق تحرير يافت . قوله :
[ شب كند منسوخ شغل روز را ] * چون جمادى دان « 3 » خرد افروز را
يعنى ، هنگام شب هركه خرد افروز است ، مثل جماد است . اگر آفتاب است به سبب اختفا و عدم انتفاع ، جمادى بيش نيست . و اگر انسان است ، بر قتل جماد حسن مىشود و به خواب مىرود .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 38 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) در نسخهء ق : آن . ( 3 ) همان : بين جمادى خرد .