قوله :
اين جنين در جنبش آيد ز آفتاب * [ كآفتابش جان همىبخشد شتاب ]
اينجا هم مراد از جنين ، جان پهلوان است و از آفتاب ، ذات امير مؤمنان .
جواب گفتن امير المؤمنين على - رضي اللّه عنه - . . . الخ .
قوله :
« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » در حراب * من چو تيغم وان زننده آفتاب
حراب ( به كسر حاء ) جمع حرب . يعنى ، به حكم كريمهء :
« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ »
« 1 » ذات من در قبضهء تصرّف الهى به منزلهء تيغ است .
قوله :
خون نپوشد گوهر تيغ مرا * [ باد از جا كى برد ميغ مرا ] ؟
يعنى ، كار من زندگى بخشيدن است نه خون ريختن . و اگر به امر الهى در جانى تيغ را كار بفرمايم ، از غايت روانى تيغ من ، رنگ خون نمىپذيرد .
قوله :
باد كبر و باد عُجب و باد خلم * [ برد او را كه نبود از اهل علم ] « 2 »
[ خلم ] ( به كسر خا و سكون لام ) خلطى كه از بينى برآيد . و خلق بد كه مصاحب شخص باشد ، به منزلهء خلم اوست ؛ لهذا خشم و غضب را خلم گويند .
قوله :
[ تيغ حلمم گردن خشمم ز دست ] * خشم حقّ بر من چو رحمت آمدست
يعنى ، جراحت دوست را راحت مىدانم ؛ چنانچه امير مردان خود فرموده : « سبحان من اتسعت رحمته فى صورة قهره لبعض أوليائه و اشتدت نقمته فى صورت رحمته [ لبعض ] أعدائه « 3 » . »
قوله :
تا أحبّ للّه آيد نام من * [ تا كه أبغض للّه آيد كام من ]
هامش
( 1 ) الأنفال ( 8 ) آيهء 17 : « و آنگاه كه تير مىانداختى ، تو تير نمىانداختى . »
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 3 ) نك : بحار الأنوار ؛ ج 4 ، ص 310 و ج 77 ، ص 308 . « پاكا كسى كه رحمتش را در چهرهء قهرش بر برخى از اولياى خويش بگسترد ، و نقمت و بلايش را در چهرهء رحمتش بر برخى از دشمنانش سخت گردانيد . »