قوله :
يا تو واگو آنچه عقلت يافتست * يا بگويم آنچه بر من تافتست
پس چگونه دنيا در نظر غيب بين او صفت لقاى يوسف داشته باشد ، يا از اين معنى سؤال كند ؛ فافهم .
قوله :
تا بنگشايد درى را ديدبان * [ در درون هرگز نجنبد اين گمان ]
ديدبان أى ، لطف الهى .
قوله :
[ چون گشاده شد درى حيران شود ] * مرغ امّيد و طمع پرّان شود
أى ، به پرواز درآيد و بال بگشايد و اوج گيرد و نوميدى و انكار نماند .
سؤال كردن آن كافر از امير المؤمنين على - كرّم اللّه وجهه - . . .
قوله :
هفت اختر مر « 1 » جنين را مدّتى * مىكنند اى جان به نوبت خدمتى
نزد ارباب حكمت مقرّر است كه جنين را هفت ستارهء سياره پستان سياه به نوبت پرورش مىدهند و از هر يكى نقشى و صورتى در او پيدا مىگردد و بعد از همه نوبت تربيت آفتاب است و بدين ترتيب جان مىيابد .
قوله :
چون جنين را نوبتى تدبيرْ رو * از ستاره سوى خورشيد آيد او « 2 »
چنان تصوّر كن كه مصرع اخير ، مقدّم است بر مصرع اوّلى . پس بدان كه اين بيت مقولهء پهلوان است كه جان خوانده . چنانچه بالا گفت :
كه بفرما يا الْمؤمنين * تا بجنبد جان به تن همچون جنين
پس ضمير او راجع است به جانب جان پهلوان . و مصرع اخير ، مشبّه واقع شده . و نوبت تدبير ، كنايه از جان يافتن جنين است به تدبير . حاصل معنى آنكه ، به حكم تو يا امير ، جان من به سوى آفتاب حقيقت گرايد ؛ چنانچه جنين هنگام تدبير أى ، جان يافتن او به سوى آفتاب آيد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : هر .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل چون جنين را مدّت .