تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
قوله :
[ بازگو دانم كه اين اسرار هوست ] * زانكه بىشمشير كشتن كار اوست
يعنى ، فعل تو فعل حقّ است كه نفس مرا بىشمشير كشته . قوله :
چشم تو ادراك غيب آموخته * چشمهاى حاضران بردوخته
مقولهء پهلوان است كه به نور هدايت ، آينهء خاطر او جلا و اختر طالعش ضيا يافته . مىگويد كه ، آنچه ديد سيّد الأوليا و سند الأوصيا بيند ، ديگرى نبيند . لهذا استكشاف خيال از آن جناب مىنمايد كه طبقات انام را تفاوت و اختلاف در ديد از چه رهگذر است . چنانچه مىپرسد ؛ قوله :
آن يكى ماهى همىبيند عيان * [ . . . ]
يعنى ، نظر بر آفريدگار دارد . قوله :
[ . . . ] * وان يكى تاريك مىبيند جهان
يعنى ، آفريده را مىبيند و بس . قوله :
آن « 1 » يكى سه ماه مىبيند به هم * [ . . . ]
يعنى ، آفريدگار و آفرينش و آفريده را معا معاينه مىكند . امّا آنچه شيخ عبد اللطيف نوشته كه : « مراد از مصرع اوّل ) اهل اسلام‌اند كه خداى را به وحدانيت مىپرستند . و از مصرع ثانى ) منكران الوهيت مثل دهرى و غيره . و از ثالث ، فرقهء ثالث ثلاثه - يعنى نصارى - » ، اصلا معقول نمىشود ؛ زيرا كه مصرع ثانى ) دهرى دنيوى [ و ] ثالث ثلاثه و فلاسفه و زنادقه و ديگر فرق باطله را شامل است ، و قسم الشّيء لا بصير قسيما له . و قباحت ديگر آنكه در اين صورت ، فرد اكمل مقطوع الذّكر مىشود . و هرگاه كه كامل و ناقص در بيت اوّل مذكور شده باشد ، بعد آن يعنى ذكر فرد اكمل انسان لازم است ؛ كذا يخطر بالبال و اللّه أعلم بحقيقة الحال . قوله :
[ . . . ] * اين سه كس بنشسته يك موضع به غم « 2 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : وان . ( 2 ) همان : نعم .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 284 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى