تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
يعنى ، با وجود اختلاف مناظره ، هر سه كس در مكان امكان كه موضعى است از غم ، از معمورهء شادى بر كنار افتاده ، نشسته‌اند و در صفت بشريت متّحدند . قوله :
چشم هر سه باز و گوش هر سه تيز * [ . . . ]
يعنى ، در وجود آلات و ادراك كه سمع و بصر باشد ، هر سه مناديند ؛ نه آن است كه يكى چشم و يكى گوش دارد و ديگرى ندارد . قوله :
[ . . . ] * در تو آويزان و از من در گريز
از اين من و تو ، متكلّم مخصوص كه مبارز است و مخاطب مخصوص كه امير مردان باشد مقصود نيست ؛ بلكه فارسى زبانان من و تو گويند بر سبيل نعم با دو كس يا دو فرقه يا اكثر از آن مراد دارند . مثل اگر گفته شود كه از تقيّد مرتبه اطلاق نزاع ميان من و تو پيدا شد ، مراد تمامى موجودات و كلّ فرق انام باشد . بنابراين قاعده ، از من و تو كه در اين مصرع واقع است ، دو شخص يا دو گروه مراد سائل است . پس معنى چنان باشد كه ، چشم و گوش در يكى آويزان است ؛ يعنى مطيع و منقاد اوست . به هر منظرى كه خواهد بيند و به هر حديثى كه خواهد گوش نهد و از يكى گريزان كه نبيند و نشنود . و فايدهء اين تأويل در بيت آينده بر تو معلوم شود . قوله :
سحر عينست اى « 1 » عجب لطف خفيست * بر تو نقش گرگ و بر من يوسفيست
سائل مىگويد كه ، چه توان گفت اين چشم‌بند است كه سبب اختلاف مناظره شده يا لطف خفى است كه مقتضى اين اختلاف است ؟ چه حكمت است كه هرچه در نظر يكى نقش گرگ مىدرآيد و در ديدهء ديگرى نقش يوسفى مىنمايد ؟ معاذ اللّه ، اگر از من و تو در اين مصرع مراد متكلّم و مخاطب باشد ، نسبت گرگ مبنى به جانب حضرت مىشود و يوسف نگاهى به جانب سائل منسوب مىگردد . و سائل كه در صدد استفاده است ، اين‌چنين سوء ادب را كى روا مىدارد ! اگر گوييم كه مراد سائل آن است كه حال دنياى دون در نظر تو نقش گرگ است [ و ] در ديدهء من حسن يوسفى دارد ، مراعات ادب مىشود . امّا حالت آن سائل به سبب پرتو باطن اسداللّهى ديگرگون شده و شأنى پيدا كرده و غرفه از ملكوت بر او مفتوح گشته . چنانچه پيشتر مىگويد ؛
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : اين .