رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بر كاتب وحى زده بود ؛ و قدم ذكره .
قوله :
چون أبيتُ عندَ ربّى فاش شد * يُطعم و يُسقى كنايت ز آش شد .
عن أبى هريرة - رضى اللّه عنه - قال [ . . . ] رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم :
« عن الوصال فى الصّوم فقال له رجل : انّك تواصل يا رسول اللّه . فقال : و أيّكم مثل ؟
إنّى أبيت عند ربّى يطعمنى و يسقينى « 1 » » . منع فرمود رسول - عليه السّلام - در روزه داشتن ؛ يعنى دو روز يا زياده روزه گرفتن بىآنكه وقت افطار چيزى بخورد و بياشامد . پس عرض كرد مردى از حضّار مجلس بهدرستى كه تو يا رسول اللّه ، روزهء وصال نگاه مىدارى . پس فرمود : كدامى از شما مثل من است ؟ بهدرستى كه من شب مىكنم نزد پروردگار خود كه طعام مىدهد مرا و آب مىرساند ؛ يعنى طعام و شراب مىبخشد . و بعضى گويند كه طعام بهشت مىخوراند و آب جنّت مىنوشاند ؛ امّا قول اوّل اصح است . از آنكه اگر خوردن و نوشيدن بود - خواه مآكل و مشارب دنيوى باشد ، خواه از نعيم بهشت - صوم وصال نبود . و حال آنكه روزهء وصال پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - محقّق است ، ليكن حضرت مولوى تأويل جائز نمىدارند و مىفرمايند ؛
قوله :
هيچ بىتأويل اين را درپذير * تا درآيد در گلو چون شهد و شير
زانكه تأويلست وا دادِ عطا * چونكه بيند آن حقيقت را خطا
بيت اخير ، علّت عدم جواز تأويل است . يعنى ، در تأويل قباحتى لازم مىآيد و قباحت آن است كه حقّ تعالى پيغمبر ما را مأكول و مشروب از غيب عطا مىكند و تو حقيقت اين عطا را دانسته ، انكار مىكنى و تأويل را در اين ، راه مىدهى . گويا اين تأويل نيست ؛ پس دادن و قبول ناكردن عطاست و اين خطا از ضعف عقل است كه كار خدايى را كه نه بر وفق عادت باشد ، انكار كنى . امّا آنچه گذشت كه صوم وصال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به أكل و شرب تعلّق نگرفته ، بر سبيل حادث افطار نفرمودند .
قوله :
خويش را تأويل كن نه اخبار را * [ مغز را بدگوى نه گلزار را ]
تأويل خويش ، عبارت از تبديل اخلاق بشرى است به اخلاق اللّه .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ، صص 36 و 88 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .