تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
انوار تجلّيات ذاتيه دررسد ، نجوم عقول و حواس ظاهر باز به حال آيند و در كار شوند . قوله :
خلق عالم جملگى بيهش شوند * پرده‌ها بر رو كشند و بغنوند « 1 »
يعنى ، كاروبار مدارك و مشاعر عاشقان بىتاب ، بر خلاف كار و بار خلق عالم است . انجمن حواس و عقول عشّاق در شب نورپاشى نمايد و در روز نابود و متلاشى شود . و خلايق را بيهوشى در شب دست دهد و در روز به هوش بازآيند ؛ زيرا كه شب و روز خلايق ، همين شب و روز متعارف باشد . شب و روز حواس و عقول عاشقان ، غير اين روز و شب آنها [ بوَد ] . [ روز ] عبارت از غلبهء انوار احديت و فناى وجود ظلّى در وجود حقيقى باشد و شب ، كنايه از اشعار اسرار وحدانيت و رجوع به حجاب بشريه بود ؛ فتنبّه و تأمّل فان هذا المقام مزلّة الأقدام « 2 » . قوله :
بيهُشان را وادهد حقّ هوشها * حلقه حلقه حلقه‌ها در گوشها
انتقال كرد از حال خواب‌رفتگان به حال رفتگان از دنيا كه در آخرت باز زنده شوند . و مراد از حلقه‌حلقه ، فرقه فرقه باشد . قوله :
[ حمله آرند از عدم سوى وجود ] * در قيامت هم شكور و هم كَنود
ناسپاس را كنود گويند . قوله :
سر چه مىپيچى چرا « 3 » ناديده‌اى * [ در عدم ز اوّل نه سرپيچيده‌اى ]
منكر قيامت را خطاب مىكند كه چرا سر از اذعان وقوع قيامت مىپيچى ؟ ناديده خود نديدستى ؛ بلكه در هنگام آمدن از عدم به وجود ديده‌اى و آزموده كه به امر حقّ تعالى معدوم چگونه موجود شد و هرچند روح به دخول قالب آدم راضى نمىشد و رميدگى و نفرت داشت ، امّا آخر امتثال امر نموده . پس هركه يك بار معدوم را موجود كند ، اگر دوباره همان كار كند ، چه جاى آن كار است ! چنانچه مىفرمايند ؛
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل خلق عالم جملگى . ( 2 ) « پس به هوش باش و درنگ كن ؛ چرا كه اين مقام لغزش گامهاست . » ( 3 ) در نسخهء ق : كنى .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 278 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى