العباد از ايشان توانند كرد . پس ملايكه و علما وسايطند در اداى شهادت . و از اينجا محقّق بايد گشت كه عارف را لب از سخنى نبايد بست ، تا از گفت او طالبان مستفيد شوند .
قوله :
پس ملايك را چو ما هان بازدان « 1 » * [ جلوهگر خورشيد را بر آسمان ]
يعنى ، ملايكه را همچو ما كه وجودات خارجيهايم يا همچو يار كه مؤمنانيم بشناس و در اكتساب نور از خورشيد حقيقت [ بدان ] . و لفظ هان در فارسى براى تنبيه آمده . و در بعضى نسخ به جاى ماهان ، مايان ديده شد . و بازدان را ياردان نيز توان خواند ؛ يعنى خورشيد ذات در اداى شهادت يارند .
قوله :
كين ضيا ما ز آفتابى يافتيم * چون خليفه بر ضعيفان تافتيم
مولوى از زبان ملايكه ناقلند . و از خليفه ، مراد آفتاب است .
قوله :
ز اجنحه نور ثلاث اوْ رباع * [ بر مراتب هر ملك را آن شعاع ]
اشارت است به آيهء :
« [ الْحَمْدُ لِلَّهِ ] فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ . »
« 2 » مراد خصوصيت اين اعداد و نفى زياده از اين نيست ؛ زيرا كه در خبر آمده كه جبرئيل - عليه السّلام - شش هزار بال دارد .
قوله :
همچو پرهاى عقولِ انسيان * [ كه بسى فرقستشان اندر ميان ]
يعنى ، چنانچه در انسان عقلها متفاوت است ، در ملايكه نيز تفاوت است .
قوله :
چشم اعمش نور « 3 » خور را برنتافت * [ اختر او را شمع شد تا ره بيافت ]
اعمش بر وزن امجد ، ضعيف چشم . و اين بيت از براى ذكر بوَد به حديث : « أصحابى كالنّجوم . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : هم ياردان .
( 2 ) فاطر ( 35 ) آيهء 1 : « ستايش از آن خداوند است ، آفرينندهء آسمانها و زمين ، آنكه فرشتگان را رسولان گردانيد .
فرشتگانى كه بالهايى دارند ، دودو و سهسه و چهارچهار . »
( 3 ) در نسخهء ق : چونكه .
( 4 ) كلّ حديث چنين است : « أصحابى كالنّجوم فبأيّهم اقتديتم اهتديتم . » نك : احاديث مثنوى ، صص 19 و 35 .