تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦

گفتن پيغمبر - عليه السّلام - مر زيد را . . . الخ

قوله :
هيچ ماه و اخترى حاجب نبود * كه بوَد بر آفتاب حقّ شهود « 1 »
حاصل آنكه ، واسطه ضرورى است و در وسايط پيغمبر را - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به منزلهء ماه است و اصحاب او حكم كواكب دارند . قوله :
ماه مىگويد به ابر و خاك « 2 » و فَى * چون شمايم من بشر « 3 » « يُوحى إِلَيَّ »
از ماه ، ذات محمدى - ع - مراد است . و در مصرع ثانى ) اشارت مىكند به آيهء :
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ . »
« 4 » قوله :
ظلمتى دارم به نسبت با شموس * [ نور دارم بهر ظلماتِ نفوس ]
از شموس ، صفات ذاتيه مراد است و ظلمت داشتن ، كنايه از روى افاضه‌بينى كه با خلق است ؛ و گرنه اين ماه را از آفتاب جدايى نيست . قوله :
[ تخت دل معمور شد پاك از هوا ] * بر وى « 5 » « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
يعنى ، دلى كه از هوا پاك شد به حكم : « قلب المؤمن عرش اللّه « 6 » » ، عرش ربّانى گرديد و بر آن عرش حقّ غالب و مستولى آيد . چنانچه استوى را كه در كريمهء :
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
« 7 » مفسّرين تفسير كرده‌اند أى ، غلب و استولى . قوله :
[ حكم بر دل بعد ازين بىواسطه ] * حقّ كند چون يافت دل اين رابطه
رابطه أى ، مشاهده .
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل هيچ ماه و اخترى . ( 2 ) در نسخهء ق : به خاك و ابر . ( 3 ) همان : من بشر بودم ولى . ( 4 ) الكهف ( 18 ) آيهء 110 : « بگو : من انسانى هستم همانند شما به من وحى مىشود . هرآينه خداى شما خدايى است يكتا . » ( 5 ) در نسخهء ق : بين . ( 6 ) نك : تمهيدات ، صص 24 و 147 . « قلب مؤمن ، عرش خداست . » ( 7 ) طه ( 20 ) آيهء 5 : « خداى رحمان بر عرش استيلا دارد . »