تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

رجوع حكايت زيد

قوله :
[ زيد را اكنون نيابى كو گريخت ] * جَست از صفّ نعال و نعل ريخت
يعنى ، در طلوع آفتاب تربيت محمّدى - ص - زيد مانند ستاره محو شده ، از صف نعال كه قيد بشريت است برآمد . نعل ريخت ، يعنى در عرصهء وحدت حصر ماند و كام برنداشت . و نيز اشارت است در ضمن كه قصّهء زيد به انجام رسيد . قوله :
[ نه ازو نقشى بيابى نه نشان ] * نى « 1 » كهى يا بى به راه كهكشان
تمثيل است مصرع اوّلى ) را كه يعنى ، نشان از زيد نتوان يافت ؛ چنانچه كاه در راه كهكشان نتوان يافت . قوله :
شد حواس و نطق بىپايان « 2 » ما * [ محو نور دانش سلطان ما ]
انتقال [ است ] از خصوص حالت زيد به عموم احوال بىقراران عشق كه نور علم الهى بر آنها تابش كند . قوله :
حسّها و عقلهاشان در درون * موج در موج « لَدَيْنا مُحْضَرُونَ »
يعنى ، حواس و عقول بىقراران عشق الهى در نفخ صور تجلّيات ذاتى ، موج در موج [ و ] فوج در فوج در پايگاه حضرت احديت رفته ، حاضر مىشوند . كما قال - عزّ اسمه :
« إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ . »
« 3 » نباشد زنده كردن خلايق مگر به يك آواز ( كه دميدن صور اسرافيل باشد . ) پس آن هنگام جميع خلايق حاضر گردانيده مىشوند ( براى حساب و جزا ) . قوله :
چون شب آمد باز وقت يار « 4 » شد * انجمِ پنهان شده بر كار شد
يعنى ، به حسب ظهور اسم ستّار ، روز كشف اسرار چون به شب رسد و هنگام استتار
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نه . ( 2 ) همان : با . ( 3 ) يس ( 36 ) آيهء 53 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 4 ) در نسخهء ق : چون بيايد صبح وقت بار .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 277 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى