ثغرها أى ، سرحدها .
قوله :
[ طاعت و ايمان كنون محمود شد ] * بعد مرگ اندر عيان مردود شد
زيرا كه آنجا بازار جزا گرم است ، نه عمل .
قوله :
اى برادر دست وادار از سخُن * خود خدا پيدا كند علم لدن
يعنى ، سخن از كشف مگو كه به تفهيم و تعليم ، كسى به علم لدنّى نرسد و سرّ وحدت درنيابد . هرگاه حكمت الهى اظهار و تقاضا كند ، غيب مرتفع شود .
قوله :
[ بس بوَد خورشيد را رويش گواه ] * أيّ شىء أعظم الشّاهد إله
أى ، اعظم شهادت من اللّه . و ربط اين داستان بما قبل چنين است كه ، در مراتب كشف و توحيد سخن مران ؛ زيرا كه وحدت ذات چون آفتاب تابان است و آفتاب خود گواه نورانيت است و حقّ تعالى خود شاهد وحدانيت است .
قوله :
نى « 1 » بگويم چون قرين شد در بيان * هم خدا و هم ملك هم عالمان
لفظ نى ، منع آن حكمت است كه بالا گفت : بس بود خورشيد را رويش گواه . الحال مىگويد ، همچنين نيست ؛ هرچند بر روشنى خورشيد و ماه طلعت او گواه بسنده است .
امّا اينجا لطيفهاى است كه با شهادت حقّ ، شهادت ملك و اهل علم مزدوج گرديده . كما جاء فى القرآن :
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ . »
« 2 » پس سرّ اين شهادتها [ ى ] ما را بيان بايد كرد كه چرا با شهادت حقّ قرين گرديده .
قوله :
زانكه شعشاع [ و ] حضور آفتاب * برنتابد چشم و دلهاى خراب
مشروع كرد در بيان سرّ شهادت ملايكه و اهل علم كه هر ديده را تاب ديدار آفتاب نيست ؛ لهذا ملايكه و اهل علوم را كه به منزلهء ماه و نجوماند ، در شهادت با خود يار ساخت تا ضعيف چشمان به قدر قابليت و استعداد ، استفاضهء نور وحدانيت ربّ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : نه .
( 2 ) آل عمران ( 3 ) آيهء 18 : « اللّه حكم كرد - فرشتگان و دانشمندان نيز - كه هيچ خدايى بر پاى دارندهء عدل جز او نيست . »