تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
كارخانه ضرورى است . اگر سحاب نور را از باريدن ناچار است ، زمين تار را هم از پاليدن ؛ يعنى از بازجستن و تفحّص كردن و گداختن ناگزير است . و اين معنى را كه نور و ظلمت هر دو در كار است ، در دو بيت آينده توضيح كرده‌اند . قوله :
« يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ » مىبايد مرا * زان ببستم روزنِ فانى سرا
انتقال [ است ] از زبان خود به لسان الهى . قوله :
چون شكافم آسمان را در ظهور * چون بگويم « هَل تَرى فيها فطور » ؟
چون در مصرع اوّل ) به معنى اگر ، و در مصرع ثانى ) چگونه [ بوَد ] . و حاصل معنى آنكه ، اگر سقف سما شكافته بودى ، به معنى
« هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ »
چگونه مطابق آمدى ؟ قال اللّه تعالى :
« فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ »
« 1 » . پس بازگردان چشم را به سوى آسمان تا هيچ مىبينى در آن شكافى و نقصانى . قوله :
تا درين ظلمت تحرّى گسترند * هركسى رو جانبى مىآورند
فايدهء حجاب بيان مىفرمايند كه ، متوجه اليه را متوجه در پس پردهء ظلمت از هر جانبى به تحرّى طلب مىكنند تا به حدّى كه كاملى متوقّع حصول اين غرض اسير خدمت ناقصى مىگردد و سلطانى شيفتهء جمال غلامى مىشود . چنانچه ابى يزيد بسطامى فرمودند كه : « سيصد زنديق را خدمت كردم تا به صديقى رسيدم . » و قصّهء محمود و اياز از آن مشهورتر است كه محتاج به ذكر باشد . لهذا حضرت مولوى مىفرمايند : مدّتى معكوس باشد كارها قوله :
كو كه مدح شاه گويد پيش او * تا كه در غيبت بوَد او شرم‌جو ؟ « 2 »
يعنى ، كجا آنكه روح بر او مدح گويد تا آنكه غايبانه شرم نگه دارد ؟ از آن شخص كه در حضور مادح است تا شخصى كه غايبانه حيا مىكند ، تفاوت بسيار است . قوله :
غايب از شه در كنار ثغرها * [ همچو حاضر او نگه دارد وفا ]
هامش
( 1 ) الملك ( 67 ) آيهء 3 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) در نسخهء ق : رو .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 273 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى