قوله :
ور ز دستت ديو خاتم را ببرد * [ پادشاهى فوت شد بختت بمرد ]
يعنى ، ديو نفس اگر خاتم ارادت از دست تو ربايد ، سلطنت زوال پذيرد .
قوله :
بعد از آن « يا حسرةً شد للْعباد « 1 » » * [ بر شما محتوم تا « يَوْمَ التَّنادِ » ]
يعنى ، بعد زوال سلطنت به حكم كريمهء :
« يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ »
« 2 » تا قيام ساعت و ساعت قيام ، كار تو جز ناله و فرياد نباشد .
قوله :
[ مكر خود را گر تو انكار آورى ] * از ترازو و آينه كى جان برى
يعنى ، شخص كامل كه مثل ترازو و آينه است ، گو باشد صفات تو را به تو نمايد ؛ زيرا كه آنچه بر عوام فرداى قيامت پيدا و آشكارا شود ، امروز بر خاطر خواص ظاهر و باهر است . يا آنكه وقت امتحان خوبى و زشتى اعمال ، انكار به كار نيايد . و برطبق اين معنى كه در روز جزا - عند الامتحان - انكار سود ندهد ، حكايت لقمان بيان مىفرمايند .
قصّهء متّهم كردن غلامان . . . الخ
قوله :
[ بود لقمان در غلامان چون طفيل ] * پرمعانى تيره صورت همچو ليل
اشعار است بدان كه ، شب اگرچه به حسب صورت سياه است ، امّا در معنى رشك هزار خورشيد و ماه است .
چنانچه شيخ عطّار فرمايد :
چون در دل شب خيال او يار منست * من بندهء شب كه روز بازار منست
[ گفت لقمان سيّدا پيش خدا ] * بندهء خائن نباشد مرتضى
مرتضى أى ، پسنديده .
قوله :
[ امتحان را كارفرما اى كيا ] * شربتى ز آتش بنه بهر نما « 3 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : يا حسرتا شد يا عباد .
( 2 ) يس ( 36 ) آيهء 30 : « اى دريغ بر اين بندگان » .
( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .