يا رسول اللّه ، رخنههاى نفاق منافقان برگشايم و وانمايم . يا از ضياى ماه ، زيد روشنايى دل خود خواسته باشد كه از خسف تزلزل و محاق صفت ايمان مبرّا بود .
قوله :
[ وانمايم من پلاس اشقيا ] * بشنوانم طبل و كوس انبيا
يعنى ، صداى حقيقت دعوت انبيا به گوش همهء آفاق برسانم تا كفر نماند .
قوله :
دوزخ و جنّات و برزخ در ميان * [ پيش چشم كافران آرم عيان ]
برزخ ، كنايه از اعراف است .
قوله :
[ وانمايم حوض كوثر را به جوش ] * كآب بر رويش « 1 » زند بانگش به گوش
آب بر رو زدن ، كنايه [ از ] بيدار كردن از غفلت [ بود ] . يعنى ، بانگ حوض به گوش كفره برسانم تا خبردار شوند .
قوله :
اين اشارتهاست گويم از نغول * [ . . . ]
نغول ( به اوّل مفتوح ) دور و دراز . و ( به اوّل مكسور ) نردبان مسقّف . ( به اوّل مضموم ) عميق و ژرف باشد و اينجا همان مراد است . يعنى ، اين عبارات كه بر زبان من جارى است ، به منزلهء اشارات است ؛ اگر خواهم از عميق حقايق خبر دهم .
قوله :
[ . . . ] * ليك مىترسم ز آزار رسول
از حضرت رخصت نيست در افشاى آن ، اگر بگويم ، مبادا خاطر مبارك آزرده شود .
قوله :
[ گفت هين دركش كه اسبت گرم شد ] * عكس حقّ « لا يَستحى » زد شرم شد
قال اللّه تعالى :
« وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ »
« 2 » [ و خدا ] شرم نمىدارد از گفتن راست .
حاصل معنى آنكه اى زيد ، پرتو حقّ بر تو زد و شرم از تو رفت و آينهء جانت بىحجاب از غفلت برآمد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : روشان .
( 2 ) الأحزاب ( 33 ) آيهء 53 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .