تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
يعنى ، روميان ساده و صاف در آن خانه رفتند و رنگى با خود نبردند . پس شدند ، به معنى رفتند باشد . قوله :
[ آن صفاى آينه وصف دلست ] * صورت بىمنتها را قابلست
صورت بىمنتها ، آنچه بىانقطاع و انفصال بر لوح دل عارف مرتسم شود ؛ نه بر وجه فكر . قوله :
صورت بىصورت بىحدّ غيب * [ ز آينهء دل تافت بر موسى ز جيب ]
پرتو صورت علميهء الهى كه بر دل زند ، ناگزير تعبير از آن به صورت كنند . امّا از اين جهت كه بىتصوّر و تصديق رسمى پيدا شود ، توان گفتن كه صورتى است بىصورت . قوله :
[ عقل اينجا سالك آمد يا مُضلّ ] * زانكه دل با « 1 » اوست با « 2 » خود اوست دل
دل كه متوجه است با حقّ ، حقّ ممدّ ادراك اوست ؛ بلكه به جاى ادراك و محل ادراك كه دل باشد ، غير حقّ هيچ نيست . قوله :
كس نيابد بر دل ايشان ظفر * بر صدف آيد ضرر نى « 3 » بر گهر
يعنى ، مهر و كين ما سوى در دل يقين سرايت نكند ؛ زيرا كه آنجا سراپردهء اجلال شاهى زده شده و چاوشان سلطانى از دخول اغيار ، آن حرم را نگاه مىدارند . چنانچه حضرت مولانا در مطلع غزلى مىفرمايند :
عشق آمد و بر گرد دل مىباخت گفتم چيست اين * گفتا فرق ميازمش ائيلاق سلطانيست اين
پس ضرر انكار معاند جز به اوصاف بشريت اين طايفه كه آزار خود سلب كرده‌اند ، بازنگردد . و طعن حاسد به صفات مسلوبهء اهل اللّه راجع شود . قوله :
برترند از عرش و كرسى و خلا * ساكنان « مقعد صدق » خدا
عرش ، فلك نهم كه آن را فلك اطلس نيز خوانند . و كرسى ششم افلاك كه آن را
هامش
( 1 - 2 ) در نسخهء ق : يا . ( 3 ) همان : نه .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 260 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى