قوله :
حاملند و خود ز جهل افراشته * راكب و محمول ره پنداشته
يعنى ، طفلى كه بر نى سوار است ، حامل نى است نه محمول ؛ خيال مىكند . همچنين عالمان رسوم ، بر مركب وهم و قياس كه به منزلهء نى و گوشهء دامن است ، سوار شده ؛ پندارند كه بر براق و دلدل سوارند « 1 » .
قوله :
باش تا روزى كه محمولان حقّ * [ اسبتازان بگذرند از نُه طبق ]
يعنى ، جمعى كه لطف الهى آنها را برداشته .
قوله :
« تَعرجُ الرّوح اليه و الملك » * مِن عروجِ الرّوح يَهتَزّ الفلك
اشارت [ است ] به آيهء :
« تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ . »
« 2 » بالا مىروند فرشتگان و جبرئيل به سوى موضعى كه خدا مىفرمايد در روزى كه هست اندازهء آن پنجاه هزار سال از سالهاى دنيا .
و حضرت مولوى از روح ، روح انسانى خواسته . مىفرمايند كه ، روح محمولان حقّ به تقرّب حقّ تعالى مىشتابند و افلاك را به جنبش مىآرند .
قوله :
أغلب الظّنّين فى ترجيح ذا * [ لا تمارى الشّمسَ فى تَوضيحها ]
غالبتر از دو ظنّ آن است كه ترجيح يك طرف باشد بر طرف . اما جرمى در كار ظنّ نمىباشد ، بر خلاف آفتاب . يقين كه آنجا هيچكس را مجال جدال نيست و كسى نگويد كه آفتاب ، آفتاب است .
قوله :
[ وَهم و فكر و حسّ و ادراك شما ] * همچو نى دان مركب كودك هلا
هلا ، كلمهء تنبيه است ؛ يعنى آگاه باش .
هامش
( 1 ) شارح بيت پيشين را كه با بيت ياد شده ربط دارد و به شرح آن پرداخته ، نياورده كه براى روشنتر شدن عبارت ، پيوست شد :جملهشان گشته سواره بر نيى * كين براق ماست يا دُلدُلپيى . . .( 2 ) المعارج ( 70 ) آيهء 4 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .