تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
« إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ . »
« 1 » قوله :
اين قياسات و تحرّى روز ابر * يا به شب مر قبله را كردست حَبْر
يعنى ، راه صواب جستن قبله روز ابر است يا شب ظلمانى اتّصال به حرم و روز نورانى . پس قياس و تحرّى را در اين دو هنگام نسبت به قبله جبر و بىاختيارى روا من [ ؟ ] نه امر ديگر . قوله :
[ وانگهى از خود قياساتى كنى ] * مر خيال محض را ذاتى كنى
يعنى ، خيال بىاصل را اصلى قرار داده ، حقيقتى براى آن پيدا كنى . قوله :
كاتب آن وحى زان آواز مرغ * [ برده ظنّى كو بوَد همباز مرغ ]
از آواز مرغ ، نزول وحى مراد است . قوله :
[ گرچه هاروتيد و ماروت و فزون ] * از همه بر بام « نحن الصافون »
لفظ از همه ، متعلّق به كلمهء فزون [ است ] كه در مصرع اوّل واقع است . و نحن الصّافون ، اشارت [ است ] به آيهء :
« وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ . وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ »
« 2 » ، كه مقولهء ملايكه است . قوله :
[ اين همه گفتند و دلْشان مىتپيد ] * بد كجا آيد ز ما نعم الْعبيد
يعنى ، هاروت و ماروت اگرچه به ظاهر اعتراف به عجز خود و اقرار به قدرت الهى مىنمودند ، اما در باطن آنها مركوز بود كه از ما بدى نمىآيد ؛ نيك بندگانيم . قوله :
پس همىگفتند كاى اركانيان * [ بىخبر از پاكىِ روحانيان ]
أى ، آفريدگان از عناصر اربعه . قوله :
تا شويم اعجوبهء دوْر زمان * [ تا نهيم اندر زمين امن‌وامان ]
هامش
( 1 ) هود ( 11 ) آيهء 46 : « او از خاندان تو نيست ، او عملى است ناصالح . » ( 2 ) الصّافات ( 37 ) آيات 165 - 166 : « هرآينه ما صف‌زدگانيم . و هرآينه ما تسبيح‌گويندگانيم . »