كس بسيارى هست ؛ چه شيخ صدر الدّين قونوى و چه شيخ محى الدّين عربى و چه شيخ كمال الدّين عبد الرزّاق كاشى و چه شيخ شرف الدّين داود قيصرى ، همه در شرح اين كلام بسط تمام كردهاند و نزد ايشان موجودات كلمات و معنى كلمات ، واحديت ذات [ بود ] ؛ چنانچه اعيان ثابته را حروف عاليات و ساير موجودات را حروف سافلات گويند .
قوله :
چونكه ساكن خواهدش كرد از مرا * [ سوى ساحل افكند خاشاك را ]
مرا ( به كسر اوّل ) كوشيدن ، و به معنى برابرى كردن با كسى در قدر و مرتبه نيز آمده ؛ و اينجا همان كوشش مراد است .
قوله :
چون كشى « 1 » از ساحلش در موج كاه * آن كند با او كه آتش با گياه
يعنى ، وجود فانى بستاند ، به خود باقى كند .
باقى بقيهء قصهء هاروت و ماروت . . .
قوله :
[ گفت حقّشان گر شما روشن گريد ] * در سيهكاران مغفّل منگريد
مغفّل ، غفلت كرده .
قوله :
[ ور بدانى باشد آن هم از گمان ] * چون ز لب جنبان گمانهاى گران
كسى كه كر است و شنوايى ندارد ، از لب جنبانى هركس موافق قياس خود گمانى مىبرد . و غالب آن است كه قياسگر بر غلط باشد .
به عيادت رفتن كر به خانهء همسايهء رنجور . . .
قوله :
من بگويم شكر چه خوردى ابا * [ او بگويد شربتى يا ماش با ]
ابا ( به فتح اوّل ) اگر خوانده شود ، عربى باشد ؛ أى ، پدر . اگر ( به كسر اوّل ) خوانند ، فارسى بود به معنى نان خورش .
قوله :
« فاتّقوا النّار الّتى أوقدتم » * انّكم فى المعصية ازدَدتُمُ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كشد .