ملند ( به فتح ميم و ضمّ لام ) به معنى لاف و گزاف است . و نيز سخن كردن بود در زير لب از غايت خشم و آن را اژكيدن نيز گويند .
قوله :
پيش معنى چيست صورت بس زبون * [ چرخ را معنيش مىدارد نگون ]
از اينجا تا آخر داستان در ذكر [ آن ] است كه هر موجودى از موجودات ، در حركات و سكنات و خاصيات و تأثيرات ، تابع معنى خويش است . چنانچه قالب [ تابع ] جان و دل است و جان و دل نيز به حكم : « قلب [ المؤمن ] بين إصبعين من أصابع الرّحمن « 1 » » ، بىفرمان الهى كار نمىكند .
قوله :
[ جرّ و مدّ و دخل و خرج اين نفس ] * از كه باشد جز ز جان پرهوس
أى ، روح .
قوله :
گاه جيمش مىكند گه حا و دال * گاه صلحش مىكند ، گاهى جدال
يعنى ، روح كه كارفرماى انفاس است ، گاه او را جيم مىكند و گاه حا و گاه دال ؛ زيرا كه نفس هوايى است متموّج ؛ به هر حرفى كه تعلق گيرد و بر هر مخرجى كه اعتماد كند ، عين آن حروف و مخرج شود . و همين حال است انفاس را در صلح و جدال . و اين معنى را در دفتر ثالث حضرت مولوى واضحتر به رشتهء نظم كشيدهاند . چند بيت از آن وارد شده از جهت استشهاد :
جنبش باد نفس كاندر لبست * تابع تصريف جان و قالبست
گاه دم را مدح پيغامى كند * گاه دم را همچو دشنامى كند
دم نمىگردد سخن بىلطف و قهر * بر گروهى شهد بر قوميست زهر « 2 »
قوله :
گفت الْمعنى هو اللّه شيخ دين * بحر معنيهاى ربّ الْعالمين
مصرع ثانى ) صفت شيخ است ؛ و از [ آن ] شيخ بغدادى مراد است . و قايل اين معنى ،
هامش
( 1 ) نك : كشف الأسرار و عدّة الأبرار ؛ ج 3 ، ص 312 و ج 4 ، صص 38 ، 229 . « قلب [ مؤمن ] ميان دو انگشت از انگشتان خداى رحمان است » .
( 2 ) شارح سهو نموده ؛ چه ابيات بالا از آن دفتر چهارم است ، با عنوان : قصد خيانت كردن عاشق . . . و شماره ابيات : 129 ، 130 ، 136 .