[ سماط ] ( به كسر اوّل ) نطع و سفره . تعريض است به صومعهداران رسمى كه سفره پهن كنند و خود را مفيض و منعم و مفضل دانند .
[ قوله ] :
بس رباطى كه ببايد ترك كرد * تا به مسكن دررسد يك روز مرد
يعنى ، سالك هر منزل كه رسد آن را طى كرده ، قدم پيش گذارد تا به مقصد رسد .
قوله :
غنج و نازت مىنگنجد در جهان * [ باش تا كه من شوم از تو جهان ]
غنج بر وزن رنج ، ناز و كرشمه باشد . و ( بضمّ اوّل ) نيز به همين معنى آمده .
قوله :
تا كه چون در گور يارانت كنند « 1 » * [ طعمهء ماران و مورانت كنند ]
يعنى ، آداب تجهيز و تكفين و تدفين بهجا بيارند يا نيارند .
قوله :
[ آنچنانكه پرتو جان بر تنست ] * پرتو ابدال بر جان منست
از ابدال ، اهل اللّه مطلق خواسته . يا هفت تن از اوليا كه بر قلب و قدم ابراهيم - على نبيّنا و عليه السّلام - باشند و چون يكى از آن هفت از عالم نقل كند ، از پرتو معنى خود چراغ ديگرى را كه قابل مرتبهء او باشد روشن كند . اطلاق اين اسم از جهت آن است كه صفات بشرى مبدّل گشته به صفات حقّانى . و بر تقدير ثانى ) بنا بر آنكه آن طايفه را افاضت نظر رسيده از ديگران و هر يكى بدل گشته از ديگرى ، و به اين اعتبار ابدال لقب شد ؛ بلكه در ماده ، هفت تن هر دو وجه موجّه مىشود .
قوله :
جانِ جان چو واكشد پا را ز جان * [ جان چنان گردد كه بىجان تن بدان ]
نظر اهل اللّه را جان جان گفته ؛ زيرا كه از نظر تربيت ، ايشان با جان همان كار كند كه جان با بدن كرده . پس چنانچه بدن به جان زنده است ، جان از پرتو نگاه اوليا زنده باشد .
قوله :
سر ازآنرو مىنهم من بر زمين * تا گواه من بوَد در يوم « 2 » دين
ربط اين بيت بما قبل چنين مىشود كه ، چون پرتو ابدال بر جان من تافته ، جان من سرّ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گرمدارانت تو را گورى كنند .
( 2 ) همان : روز .