الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ . »
« 1 »
و از اين قبيل كبر و حسد و ناموس بسا نفوس را مستحقّ لعنت گردانيده ، ديده را از ديد حقّ بردوخته و در آتش حرمان سوخته .
قوله :
[ شرح اين از سينه بيرون مىجهد ] * ليك مىترسم كه نوميدى دهد
مىگويد ، سدّى كه از قضاست ، بيرونى نيست و نمىماند . اگر به شرح و بسط آن و تفصيل و مبحث قضا و قدر قلم بگردانيم ، ملاحظه آن است كه طبقات انام از وصول به مقصد نوميد شوند و دست از سلوك بازدارند . پس اجمال اداى به حقّ ، كامل را ذكر اين مسئله به مقام زارى و عجز و تضرّع و عبوديت رساند و كوتهانديش را از سعى كار محروم گرداند .
قوله :
[ كاى محبّ عفو از ما عفو كن ] * اى طبيب رنج ناسور كهن
مراد از ناسور كهن ، عجب پنهان است كه در هركس است .
قوله :
عكس حكمت آن شقى را ياوه كرد * خود مبين تا برنيارد از تو گرد
يكى از اسباب ظهور عجب ، پرتو حكمت است كه به واسطه بر دل مىزند و شخص پندارد كه آن حكمت ازوست و در عجب مىافتد و هلاك مىگردد . بر خلاف انبيا و اوليا كه ايشان مظاهر حكمت الهى را نسبت به فياض و حكمت را منسوب به القاكنندهء حكمت كنند و از آفت عجب و خودبينى سالم مانند .
قوله :
صد هزاران آه « 2 » كين عاريتى * [ امّتان را دور كرد از امّتى ]
يعنى ، پرتو حكمتى كه به طفيل ابدال و اهل كمال است .
قوله :
[ من غلام آنكه او در هر رباط ] * خويش را و اصل نبيند در « 3 » سماط
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 89 : « و چون ايشان را از جانب خدا كتابى آمد ، و او را شناختند ، هرچند كتابشان را هم تصديق كرده بود و با آنكه زان پيش خواستار پيروزى بر كافران بودند ، به او ايمان نياوردند ، كه لعنت خدا بر كافران باد . »
( 2 ) در نسخهء ق : صد دريغ و درد .
( 3 ) همان : نداند بر .