تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
قوله :
گفت : « اغلالا فهم به مقمحون » * نيست آن اغلال بر ما از برون « خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ » * مىنبيند بند را پيش و پس او
قال اللّه تعالى :
« إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ . »
« 1 » به‌درستى كه كرديم در گردنهاى ايشان غلها . پس آن غلها پيوسته شد بر زنخدانها و نمىگذارد كه سر بجنبانيد . پس ايشان سرآمد هوا ماندگانند و پيش چشم ايشان پرده‌ها فروگذاشتيم تا حقّ نبينند يا سد را نبينند . و حضرت مولوى لا يبصرون را به نديدن سد تفسير كرده‌اند . قوله :
رنگ صحرا دارد آن سدّى كه خاست * او نمىداند كه آن سدّ قضاست شاهد تو سدّ روى شاهدست * مرشد تو سدّ گفتِ مرشدست
يعنى ، سدّ مخفى كه به حسب قضاى الهى واقع است ، نمىگذارد كه سدّ خود دريابند . از اين جهت پندارند كه مثل صحرا گشاد سدّى ندارند ؛ پس سدّ مانع ادراك سدّ است . و آنچه اين محجوبان آن را شاهد خود پنداشته‌اند ، نه شاهد است بلكه سدّ ديدار شاهد را تصور كرده‌اند و همچنين سدّ مقال مرشد را مرشد مىدانند . قوله :
اى بسا كفّار را سوداى دين * بندشان ناموس كبر آن و اين
ابن اسحاق از عاصم بن عمر بن قتاده روايت مىكند كه از قوم بعضى رجال [ كه ] از اصحاب شرك و اهل اوثان بودند ، حكايت كردند كه : سبب دخول در اسلام آن باشد كه با طايفهء يهود مقاتله مىكرديم . يهود در استفتاح ، يعنى طلب نصرت بر ما مىگفتند : « اللّهم انصرنا بالنّبى المبعوث فى آخر الزّمان الّذى نعته و صفته فى التوراة » « 2 » . چون خاتم پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مبعوث شد ، ما را به سوى اسلام دعوت كرد تا به اجابت دعوت و قبول ايمان ، قيام نموديم . يهودان از روى كبر و افتخار از در استكبار برخاستند . حضرت الهى در شأن ما و ايشان وحى فرستاد ، از اين واقعه خبر داد ؛ حيث قال :
« وَ لَمَّا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى
هامش
( 1 ) « يس » ( 36 ) آيات 9 - 10 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) « خداوندا ، ما را به پيامبر برانگيخته شده در آخر زمان كه نعت و صفت آن در تورات است ، يارى فرما . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 243 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى