مرتد شدن كاتب وحى به سبب . . .
قوله :
پيش از عثمان يكى نسّاخ بود * [ كو به نسخ وحى جدّى مىنمود ]
بعضى گويند : عبد اللّه بن سعد بود ، و بعضى مسيلمهء كذّاب را گويند .
قوله :
عين آن حكمت بفرمودى رسول * زين قدر گمراه شد آن بوالْفضول
شرح اين مقدم چنين است كه بعد نزول آيهء :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ »
« 1 » چون سيد عالم آيه را به اينجا رسانيد ، پرتو وحى بر كاتب زد و گفت :
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . »
« 2 » حضرت فرمود : « هكذا الكتب . » اين معنى باعث عجب كاتب گرديد و مرتد شد .
قوله :
پرتو انديشهاش زد بر رسول * [ قهر حقّ آورد بر جانش نزول ]
يعنى ، خيال فاسد او كه من محل وحىام ، بر حضرت ظاهر شد .
قوله : 2
[ گر تو ينبوع الهى بودهاى ] * اينچنين آب سيه نگشودهاى
يعنى ، اگر باطن تو چشمهء انوار غيبى بودى ، ظلمت قلب كه آب سياه كنايه از آن است ، از آن چشمه بيرون نيامدى .
قوله :
[ آه مىكرد و نبودش آه سود ] * چون درآمد تيغ و سر را درربود
سر درربودن ، سلب شدن آن حالت باشد . اگر كاتب مريد مسيلمه باشد - كما مرّ - [ سر ] درربودن ، سرگشته شدن اوست به تيغ خالد بن وليد .
هامش
( 1 - 2 ) المؤمنون ( 23 ) آيات 12 - 14 : « هرآينه ما انسان را از گل خالص آفريديم . سپس او را نطفهاى در جايگاهى استوار قرار داديم . آنگاه از آن لخته خونى آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم ؛ بار ديگر او را آفرينشى ديگر داديم . در خور تعظيم است خداوند ، آن بهترين آفرينندگان . »