تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
يعنى ، مشغولى خوبان به آينه بيش از اشتغال ديگر است . قوله :
آينهء هستى چه باشد نيستى * [ نيستى بر گر تو ابله نيستى ]
انتقال كرد از صورت . يعنى ، به حكم : « انّ اللّه جميل يحبّ الجمال » « 1 » جمال كبير يار ، بجز آينه هيچ هديه نشايد و آينهء هستى نيستى باشد ؛ زيرا كه ضدّ از ضدّ پيدا شود . قوله :
بهر آنكه نيستى پالودگيست * [ و آنچه اين هستى همه آلودگيست « 2 » ]
پالودن ، گداختن و صاف كردن . قوله :
چونكه جامه چُست و دوزيده بوَد * [ مظهر فرهنگ درزى چون شود ]
يعنى ، جامهء نادوخته آينهء كمال‌نمايى خياط باشد كه نقص نادوختگى دارد و هرجا كه نقصى يافته شود ، آينهء كمال باشد . قوله :
ناتراشيده همين بايد جذوع * [ تا دروگر اصل سازد يا فروع ]
جذع ( به كسر جيم و سكون ذال ) تنهء درخت ؛ جذوع ( بالضّم ) جمع [ آن ] . قوله :
تا كه پندارد كه صحّت يافتست * پرتو مرهم بر آنجا تافتست
يعنى ، بداند و اعتقاد كند كسى صحّت يافته كه صحّت پرتو مرهم است . و صحّت ، عبارت از انقطاع اخلاق ذميمه است كه به تدبير پير ، مريد را حاصل شود . قوله :
[ هين ز مرهم سر مكش اى پشت ريش ] * آن « 3 » ز پرتو دان مدان از اصل خويش
بايد كه مريد هر كمالى حاصل كند ، پرتوى داند از كمال پير . چنانچه پير كمال خود را پرتو داند از صفات حقّ - جلّ و علا .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 42 . « خداوند زيباست ، زيبايى را دوست دارد » . ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 3 ) در نسخهء ق : و آن .