تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
باشد ، به سبب دوام استغراق آگاه نباشند « 1 » . قوله :
گر تو بينيشان به دشوارى درون * نيست‌شان « خوفى و لا هم يحزنون » « 2 »
اشارت [ است ] به كريمهء :
« أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . »
« 3 » دوستان خدا را ترسى نيست ( در دنيا از مكاره و شدايد ) . و در قيامت از عذاب نباشند اندوهناك . قوله :
مىرود اين هر دو كار « 4 » انبيا * بىخبر زين هر دو ايشان چون صدا
اين بيت در اكثر مثنوىها نيست ، الحاقى مىنمايد . و بر تقديرى كه الحاقى نباشد ، معنى چنين خواهد بود كه ، اين هر دو كار از مردم ديگر هم عيان جارى مىشود و آنها زياد بىخبرند از اين هر دو كار ؛ امّا بىخبرى مردم از غفلت و گمراهى ، و بىخبرى انبيا و اوليا از خبرت و آگاهى است . پس هركه كامل است و به آگاهى رسيده ، مانند كوه از خود صدا ندارد .

گفتن مهمان يوسف - عليه السّلام - . . .

قوله :
[ لايق آن ديدم كه من آيينه‌اى ] * پيش تو آرم چو نور سينه‌اى
يعنى ، آيينهء مصطفى چون نور سينهء اهل صفا [ ست ] . قوله :
[ آينه آوردمت اى روشنى ] * تا چو بينى روى خود ، يادم كنى
يعنى ، چيزى در نظر تو آيد كه هرگز نظير آن نديده باشى و از اين مشاهده مرا يادآورى . قوله :
[ آينه بيرون كشيد او از بغل ] * خوب را آيينه باشد مشتغل
هامش
( 1 ) شارح بدون اينكه يادآور ابيات آينده شود ، به شرح آن پرداخته كه براى تفهيم مطلب ، ابيات آورده شد :چاشنيى دان تو حال خواب را * پيش محمولى حال اوليا اوليا اصحاب كهفند اى عنود * در قيام در تقلب « هُم رقود » مىكشدشان بىتكلّف در فعال * بىخبر ذات الْيمين ، ذات الشّمال چيست آن ذات الْيمين فعل حسن * چيست آن ذات الشّمال اشغال تن . . .( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل گر تو بينيشان به . ( 3 ) يونس ( 10 ) آيهء 62 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 4 ) در نسخهء ق : + از .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 240 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى