عشق كه در بيت بالا واقع است ، محبت حقّ مراد بايد داشت تا ترقّى حاصل شود . يعنى ، جانى كه به حقّ محو شد و حقّ محو شناخت و دانست كه محو در عشق كيست ، همين دانش [ كه ] به صحو موسوم شده .
پس حاصل ابيات آن باشد كه ، آن به ترتيب مراتب جان شد . بعد از آن ، مراتب جان متفاوت آمد . بعضى جانها در سكر ابدى ماند و بعضى جانها از سكر بازداشت و به صحو پيوست و آن روح مقدس انبياست كه اهل صحوند و كار عالمى از ايشان به صلاح انجاميد . و از همين صلاح بعضى را ترقّى نصيب شده كه به مرتبهء فلاح منتظر رسيدهاند . يعنى وعدهها در حقّ آنها نقد گرديده و حاصل فردا امروز برداشتهاند . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
عالمى را زان صلاح آمد ثمر * قوم ديگر را فلاح منتظر « 1 »
آن قوم ، حضرات صوفيه - عليهم الرضوان - اند .
به مجلسى كه درو اولياى حقّ باشند * بشوى سينهء خود از كدورت خطرات
نيازمند جناب بزرگواران باش * به فيض حقّ نرسى جز طفيل اين حضرات
قوله :
« جئتمونا و فُرادى » بينوا * هم بدانسان كه « خَلَقْناكُمْ » كذا
اشارت است به آيهء :
« وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ . »
« 2 » بهدرستى كه آمديد به سوى ما تنها . چنانچه آفريده بوديم شما را اوّل بار ( در رحم مادر سر و پابرهنه ) و گذاشتند آنچه عطا داده بوديم پس پشت خود ؛ يعنى پيش نفرستاديد و نه با خود آورديد .
قوله :
يا اميد بازگشتنتان نبود * وعدهء امروز باطلْتان نمود
اشارت [ است ] به آيهء :
« بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً . »
« 3 »
قوله :
شو « قليل النّوم ممّا يهجعون » * باش از اسحاران « هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ » « 4 »
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل عالمى را زان صلاح .
( 2 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 94 [ معنى آن در متن آمده است ] .
( 3 ) الكهف ( 18 ) آيهء 48 : « آيا مىپنداشتيد كه هرگز برايتان وعدهگاهى قرار نخواهيم داد » .
( 4 ) در نسخهء ق : باش در اسحار از يستغفرون .