اشارت [ است ] به آيهء :
« [ ذلِكَ ] وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ . »
« 1 » و تقوى القلوب ، ترس باشد از موجبات عقاب .
آمدن مهمان پيش يوسف - عليه السّلام - . . .
قوله :
[ شير را بر گردن ار زنجير بود ] * بر همه زنجيرسازان مىربود
مقولهء حضرت يوسف - ع - است كه از زنجيرسازان ، برادران مراد داشته .
قوله :
[ گفت چون بودى ز زندان و ز چاه ] * گفت همچون در محاق و كاست ماه
يعنى ، كاستن ماه براى افزونى باشد و تنزّل براى ترقّى .
قوله :
[ گرچه دردانه به هاون كوفتند ] * نور چشم و دل شد و بيند بلند
كوفتن دردانه ، يا براى كحل الجواهر باشد يا مفرّح . كحل ، نور چشم بيفزايد و مفرّح دل را قوّت دهد .
قوله :
[ باز نان را زير دندان كوفتند ] * گشت عقل و فهم و جان « 2 » هوشمند
يعنى ، ماديات لطيف مىشود تا به حدّى كه به اين مرتبه مىرسد .
قوله :
[ باز آن جان چونكه محو عشق گشت ] * « يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ » آمد بازگشت « 3 »
وقتى كه جان به عشق الهى محو شد ، به نهايت ترقّى رسيد . و تشبيه يعجب الزّراع كه ذكر اين آيت بالا تقديم يافته و در مادهء او درست آيد .
قوله :
باز آنجا چون به حقّ او محو شد * [ بازماند از سكر و سوى صحو شد « 4 » ]
اين بيت در اكثر مثنوىها نيست و اگر نباشد ربط بهتر مىشود بر تقديرى كه باشد . از
هامش
( 1 ) الحج ( 22 ) آيهء 32 : « آرى ، كسانى كه شعاير خدا را بزرگ مىشمارند كارشان نشان پرهيزگارى دلهايشان باشد . »
( 2 ) در نسخهء ق : جان و فهم .
( 3 ) همان : بعد كشت .
( 4 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .