از خيال ، مرتبهء حفظ صور در ذهن ؛ و از هست ، مرتبهء موجودات خارجيه اعم از مجردات و ماديات مراد است . و هر مرتبه كه برحسب ادراك اشمل و احوط باشد ، مرتبهء ديگر كه غير آن مرتبه است ، اضيق از آن خواهد بود . و او ادمع و اضيق مستفيض و مستمد است از اوسع ؛ چنانچه ابيات آينده در بيان اين مقصد است .
قوله :
[ تنگتر آمد خيالات از عدم ] * زان سبب باشد خيال اسباب غم
اى ، عدم المضاف ؛ زيرا كه خيال مرتبهء حفظ صور است و صورت در خيال از مرتبهء عدم مضاف كه بالقوه اوست ، به فعل آمده و سبب غم و همّ جز خيال نتواند بود كه آدمى را صورتى در خيال آيد و به وجود آن يا فقدان آن ، مهموم و مغموم شود . و اين معنى از ضيق خيال [ است ] كه با وجود خيال آدمى به ناملايم خوش نمىتواند بود و در عدم مىتواند بود .
قوله :
باز هستى تنگتر گشت « 1 » از خيال * [ زان شود در وى قمرها چون هلال ]
يعنى ، مرتبهء موجود خارجى اعم از مجرد و مادى ، اضيق از عالم خيال است ؛ زيرا كه در خيال ، شخص مخيّل را به كمال تصور مىكند و در خارج به واسطهء آنكه معد است مدد نكند ، يا موانع مرتفع نگردد ، و آن كمال يافت نشود ، مثل قمرى كه هلال گردد .
قوله :
باز هستى جهان حسّ و رنگ * تنگتر آمد كه زندانيست تنگ
چه در مرتبهء هستى ، عام مجردات نگنجد و در هستى حسّى جز ماديات نگنجد .
قوله :
علّت تنگيست تركيب و عدد * جانب تركيب و « 2 » حسها مىكشد
اين بيت در بيان سبب ضيق مراتب كه ذكر آن تقديم يافت ، واقع است . پرظاهر است كه هرجا قيد تركيب و حصر و عدد باشد ، نسبت به جايى كه نباشد تنگتر خواهد بود .
قوله :
زان سوى حسّ عالم توحيد دان * گر يكى خواهى بدان جانب بران
يعنى ، جايى كه كثرت كمتر باشد ، وحدت غالب بود . و جايى كه كثرت بيشتر بود ،
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بود .
( 2 ) همان : - و .