تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
قوله :
اينْتْ لشكرهاى حقّ بىحدّ و مرّ * از پى آن گفت « ذِكْرى لِلْبَشَرِ » « 1 »
مرّ ، عدد باشد ، و اين بيت مبشّر است به آيهء :
« وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكْرى لِلْبَشَرِ . »
« 2 » و مراد از
« ذِكْرى »
پند است و ضمير هى راجع به جهنم است .

پشيمان شدن آن شخص

قوله :
رشته يكتا شد غلط كم شو كنون * [ گر دو تا بينى حروف كاف و نون ]
مقولهء صاحبخانه است كه چون هواى منى از سر تو بيرون شد ، رشتهء ما و تو يكى شد . و همين حال است در قرب بنده با حق‌ّتعالى . قوله :
[ كاف و نون همچون كمند آمد جذوب ] * تا كشاند مر عدم را در خطوب
خطوب ، جمع خطب است . و خطب ، امر خطير و كار بزرگ باشد . قوله :
آن دو انبازان « 3 » گازر را ببين * هست در ظاهر خلاف آن و اين « 4 »
دو حرف كن را اول تشبيه كرد به كمند دولاب كه آن كمند ممكنات را از عدم به سوى وجود مىكشد . الحال ، تشبيه مىكند به دو گازر كه مال كار متّحدند و در ظاهر مخالف يكديگر . همچنين امر كن به حسب اثر يكى است و به حسب عبارت مركب از دو حرف ؛ پس در صورت تعدد است و اختلاف و در معنى اتحاد و ائتلاف . و انبيا و اوليا را نيز در
هامش
لشكرى ز اصلاب سوى امّهات * بهر آن تا در رحم رويد نبات لشكرى ز ارحام سوى خاكدان * تا ز نرّ و ماده پر گردد جهان لشكرى از خاك زان سوى اجل * تا ببيند هركسى حُسن عمل . . .( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل اينت لشكرهاى حقّ . ( 2 ) المدّثّر ( 74 ) آيهء 31 : « و شمار سپاهيان پروردگارت را جز او نداند . و اين سخن جز اندرزى براى مردم نيست » . ( 3 ) در نسخهء ق : همبازان . ( 4 ) همان : خلافى زان و زين .