تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
يعنى ، هم ترازو شدن جو با زر نه از راه شرافت جوهرجو باشد ؛ بلكه خسيس با نفيس در ميزان رفيق مىتواند شد . قوله :
هركه باشد در پىِ شير حراب * [ كم نيايد روز و شب او را كباب ]
يعنى ، شير جنگى . قوله :
[ عكس طمْع هر دوشان بر شير زد ] * شير دانست آن طمعها را سند
يعنى ، حجّت ساخت از براى تنبيه آن طامعان . قوله :
[ مر شما را بس نيامد راى من ] * ظنّتان اينست در اعطاى من
يعنى ، اعطاى من زياده از قسمت شما بود ، اگر خود را شريك من نمىدانستيد . قوله :
« ظانين بالله ظن السوء » را * گر نبرّم سر بوَد عين خطا
اين آيه در شأن مشركين و منافقين است كه به خدا گمان بد بردند . چون گرگ و روباه در حقّ شير بدگمان شدند ، شير ظنّ آنها را به ظنّ كسانى كه بدگمان به خدا باشند مساوى ديده ، آنها را
« الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ »
« 1 » خواند . و شك نيست هركه در ماده شير خدا بدگمان شود ، نزد خدا عاصى شود . قوله :
مال دنيا شد تبسمهاى حقّ * كرد ما را مست و مغرور و خَلَق
انتقال از مجاز به حقيقت [ است ] . و تبسّم حقّ ، كنايه از مكر و غيرت الهى است . قوله :
[ فقر و رنجورى بهستت اى سند ] * كان تبسّم دام خود را بركند
پس عناد ، صحت دام گسترانيدن باشد و تبدّل آن دام بركندن .

در امتحان شير گرگ را . . .

قوله :
[ گرگ خود چه سگ بوَد كو خويش ديد ] * پيش من چون شير بىمثل و نديد
هامش
( 1 ) الفتح ( 48 ) آيهء 6 : « [ و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه ] بر خدا بدگمانند [ عذاب كند ] » .