نديد ، به معنى نظير . چنانچه گويند : بىنديد ، يعنى بىنظير .
قوله :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 1 » » * چون نهاى در وجه او هستى مجو
تصريح به مطلب كرد كه در جنب وجود حقيقى ، اثبات وجود ظلّ مجازى ، محض خطا و طراز خلعت سلوك مر اهل عرفان را دوام فنا باشد .
قوله :
زانكه در الّاست او از لا گذشت * هركه در الّاست او فانى نگشت
هركه خود را در وجه باقى محو كرد و اضافات از نظر او برخاست و صفات بشرى از او زائل شد ، باقى باشد نه فانى . آن زمان من و ما گفتن از او نباشد كه سمع و بصر و مجموع قواى او را حقّ متصرف است .
در قصّهء آن يارى كه در يارى بكوفت
اين قصّه مبنى بر تأكيد است كه از رسم و آيين هستى فانى امكانى بايد گذشت .
قوله :
[ گفت من ، گفتش برو هنگام نيست ] * بر چنين خوانى مقام خام نيست
در بعضى نسخ لفظ خوان بى « واو » است به معنى خانه و خانمان ؛ كه استعمال آن در خانه و اسباب كنند ، از اين قبيل است .
قوله :
[ رشته را با سوزن آمد ارتباط ] * نيست در خور با « جمل سمّ الْخياط »
قال اللّه تعالى فى شأن الكفّار :
« وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ . »
« 2 » مراد آن است كه دخول كفّار در جنّت مانند ولوج شتر در سوزن محال است . و اينجا از شتر ، هستى موهوم مراد است .
قوله :
دست حقّ بايد مر آن را اى فلان * كو بوَد در « 3 » هر محالى كن فكان
يعنى به قوّت و قدرت بشرى رفع حجاب هستى دست ندهد ، مگر به تأييد الهى . اما
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كلّ شىء هالك جز وجه او .
( 2 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 40 : « و به بهشت در نخواهند آمد تا آنگاه كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد . »
( 3 ) در نسخهء ق : بر .