عمل همه از آن است كه هر دو را حقيقى دانند و عقل مثوب به وهم و خيال حكم بر وجود هستى موهوم كند بر سبيل حقيقت و تربيت پير كامل و قبول رياضات و تحمّل مصائب و صبر بر بليات ، فجأة تصوّر هستى ما سوى اللّه رفع گردد و بداند و ببيند كه هست يكى است ؛ اما بىفناى سالك اين مرتبه دست ندهد و تا حصول اين غرض امتحانها و آزمايشها از حقّ دررسد كه اگر پير كامل در آن وقت نگاهبانى نكند ، قدم مريد بلغزد . چون مشخّص شد كه آفت اين راه در دوبينى است و خرابى در دو هست ديدن ، بر طبق اين داستان مىآرند و در اين داستان بعضى اسرار درج فرمودهاند كه بالفعل متعرّض شرح آن نمىگردد . اگر خواست حقّ باشد و از باطن حضرت مولوى رخصت حاصل شود ، حاشيه در اين مقام رقم خواهد نمود .
در قصهء شير كه گرگ و روباه شكار رفته بودند
قوله :
[ تا به پشت همدگر بر صيدها ] * سخت بربندند بار و « 1 » قيدها
يعنى ، بر پشتى همديگر بار بر صيدها بربندند و قيد كنند .
قوله :
اينچنين شه را ز لشكر زحمتست * ليك همره شد جماعت رحمتست
يعنى ، شريف را با وضيع مجانست غريب نيست . شاه در ميان لشكر و ماه در ميان اختر و روح در بدن و شمع در انجمن مىباشد .
قوله :
امر « شاوِرْهُمْ » پيمبر را رسيد * گرچه رايش را نَبُد رايى مزيد « 2 »
اشارت [ است ] به كريمهء :
« شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ . »
« 3 »
قوله :
[ در ترازو جَو رفيق زر شدست ] * نى « 4 » از آنكه جو چو زر جوهر شدست
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : - و .
( 2 ) همان : گرچه رايى نيست رايش را نديد .
( 3 ) آل عمران ( 3 ) آيهء 159 : « و در كارها با ايشان مشورت كن و چون قصد كارى كنى بر خداى توكّل كن ، كه خدا توكّلكنندگان را دوست دارد . »
( 4 ) در نسخهء ق : نه .