تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
يعنى ، طالع اسد دارم . قوله :
[ شير بىدم باش گو اى شير ساز ] * كه دلم سستى گرفت از زخم گاز
گاز ، آلتى كه آهن تافته را از آن بردارند و اينجا مراد سودى است . قوله :
[ هركه مُرد اندر تن او نفس گبر ] * مر ورا فرمان برد خورشيد و ابر
يعنى ، هركه به موت ارادت بميرد ، سفليات چه كه علويات او را مسخّر شوند . چنانچه به اشارهء حضرت امير [ ع ] آفتاب برگشت . قوله :
گفت حقّ در آفتاب منتجم * [ . . . ]
منتجم ، روشن و تابان . اينجا مراد از آفتاب منتجم ، مراد آن است كه نجما نجما نازل شد . قوله :
[ . . . ] * ذكر « تزاور كذا عن كهفهم »
قال اللّه تعالى فى محكم كتابه :
« وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ . »
« 1 » مىبينى تو اى محمّد ، يعنى اگر در آن عهد مىبودى ، مىديدى كه آفتاب در وقت طلوع ميل كند از غار ايشان به سوى راست و در اوان غروب منقطع شود در طرف چپ ، تا برسد شعاع آفتاب ايشان . اين حالت اصحاب كهف از آن بود كه ايشان مردگان بودند از دنيا به اختيار خود و زندگان در حضرت حقّ و به حقيقت توحيد فعلى رسيده . قوله :
چيست تعظيم خدا افراشتن * [ خويشتن را خوار و خاكى داشتن ]
يعنى ، تعظيم و بزرگى خدا به‌جا آوردن ، خود را خوار داشتن است . قوله :
[ در من و ما سخت كردستى دو دست ] * هست اين جمله خرابى از دو هست
يكى ) هستى حقيقى كه خاصهء حقّ است و آن در نظرها نيست نمايد ؛ و دوم ) هستى مجازى كه به حقيقت نيست و در نظر هست مىنمايد . خرابى و آفت در اعتضاد علم و
هامش
( 1 ) الكهف ( 18 ) آيهء 17 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .