در اين ضمن ارشاد است جميع طالبان را كه به صحبت صاحبدلان و عاقلان توصّل جويند ؛ فتأمّل و تبصّر . بعد از كلام در وصيت حضرت امير [ ع ] جناب مولوى طالبان سبيل اهتدا را طريق وصول و ارتقا به مدارج كمال تلقين مىفرمايند : هركسى در طاعتى بگريختند از اينجا تا آخر داستان ، همين ذكر است - و اللّه الهادى الى الرشاد .
قوله :
دست حقّ مىراندش زندهاش كند * [ زنده چه بوَد جان پايندهاش كند ]
ضمير شين ، راجع به جانب طفل [ است ] .
قوله :
[ كو كسى كو پيششان بندد كمر ] * تا كسى كو هست از بيرون « 1 » در
مردود آن طايفهاند كه نه در درونند و نه بيرون در . امّا هركه در روش اهل اللّه است ، خواه حاضر باشد ، خواه غايب و درون باشد يا بيرون ، مقبول است .
در حكايت قزوينى كه بر تن خود صورت شير نقش مىكرد
قوله :
اين حكايت بشنو از صاحب بيان * در طريق « 2 » عادت قزوينيان
اين حكايت بر آن است كه مريد را بايد كه از زجر پير سر نگرداند و شراكت را كار نفرمايد ؛ مثل قزوينى كه بر زخم سوزن تحمّل نكرد . و خواجه حسين اين داستان را بر آن متفرّع مىگرداند كه همه كس به خلق و اخلاق مرتضوى [ ع ] كه شير خداست ، بىتحمّل بر زخم شدايد الم و صبر بر جراحت نيش غم ، دست نمىدهد و به مجرّد آرزوى صفت شيرمردى به جايى نمىرسد . تمنّاى اين معنى با نزاكت ، مثل تمنّاى قزوينى است .
قوله :
[ سوى دلّاكى بشد قزوينيى ] * كه كبودى « 3 » زن بكن شيرينيى
يعنى ، در كبود زدن شيرينكارى خود بنما .
قوله :
طالعم شيرست نقش شير زن * [ جهد كن رنگ كبودى سير زن ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بيرون سوى .
( 2 ) همان : + و .
( 3 ) همان : كبودم .