قوله :
[ . . . ] * إنّ من لم يعصهنّ تالف
[ يعنى ] ، به تحقيق كسى كه مخالفت و عصيان در مشاورت با نساء نكرد ، تلف شد .
قوله :
[ با هوا و آرزو كم باش دوست ] * چون « يضلك عن سبيل الله » اوست
قال - عزّ اسمه :
« [ وَ ] لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ . »
« 1 »
[ وصيت كردن رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مر على را - كرّم اللّه وجهه - كه چون هر كسى . . . الخ ]
قوله :
گفت پيغمبر « 2 » على را كاى على * شير حقّى پهلوان پردلى
خواجه حسين خوارزمى آنچه در اين مقام مىنويسد حاصلش آن است كه ، امير المؤمنين على [ ع ] اعلم عالم و مقتداى اوليا و بنىآدم است . رسول خدا [ ص ] او را وصيت كرد و خبر داد از آنچه بعد غروب آفتاب نبوّت بر او وارد شود از مصائب ؛ تا تحمّل پيشتر كند و طريق مصابرت اختيار نمايد و شجاعت و دليرى را كار نفرمايد و در سايهء نخل اميد كه ظلّ تربيت رسول اللّه [ ص ] باشد درآيد و تابع عقل و سرّ خود باشد ؛ زيرا كه عقل و سرّ آن جناب ، ذات حضرت محمّدى [ ص ] است . و عاقلى كه هيچ ناقلى او را از راه نتواند برد ، نيز محمّد مصطفى [ ص ] است . و در سايهء آن عاقل بودن ، اخلاق كريمهء او را كار فرمودن است تا عجيبهاى شدايد و محن بر خود گوارا كند و بدينوسيله مزيد تقرّب جويد به حضرت اللّه . از سر داستان تا جايى ديگر مىفرمايد ؛
قوله :
اى « 3 » على از جملهء طاعات راه * برگزين تو سايهء خاص إله
عين ذكر است و اين همه - فى الحقيقة - در بيان فضيلت صبر است و دلالت مىكند بر آنكه از ارشاد پير ، مريد را گزير نباشد . و سواى اين ، خواجهء مزبور مىنويسد كه : « مقصود از وصيت حضرت رسول [ ص ] ربّ العالمين مر حضرت امير المؤمنين [ ع ]
هامش
( 1 ) « ص » ( 38 ) آيهء 26 : « و از پى هواى نفس مرو كه تو را از راه خدا منحرف سازد » .
( 2 ) در نسخهء ق : پيغامبر .
( 3 ) همان : يا .