تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
خطاب به شيخ حسام الدّين حسن است كه كاغذ بردار و در وصف پير مىفرمايند بنويس . قوله :
گرچه جسم نازكت را زور نيست * ليك بىخورشيد ما را نور نيست
يعنى ، از كثرت رياضت اگرچه كتابت مثنوى ندارى ، ليكن به تحمل خورشيد لقاى تو نور غيبى رخ مىنمايد . و اين از غايت اكرام و نوازش است كه حضرت مولوى را [ به ] شيخ بود . قوله :
گرچه مصباح و زجاجه گشته‌اى * ليك سر خيل دل « 1 » سررشته‌اى
اشارت به صفاى باطن شيخ است كه مانند آبگينه از فروغ تجلّيات نورانى بود ؛ لهذا مىفرمايد كه ، دل سررشته را يعنى خلاصهء آن را سر خيل و سردار تويى . سررشتهء نظم مثنوى با سررشتهء جمعيت دلها نگاهدار . قوله :
چون سررشته به دست « 2 » كام تست * درّهاى عقد دل ز انعام تست
يعنى ، باعث نظم مثنوى تويى . قوله :
[ برنويس احوال پير راهدان ] * پير را بگزين و عين راه دان
يعنى ، در خدمت باش . اگرچه خطاب به شيخ حسام الدّين است ، امّا قصد عالم است . قوله :
پير تابستان و خلقان تيرماه * [ . . . ]
يعنى ، ميوهء كمال معرفت بىتابش آفتاب همّت پير تابستان صفت ، در هواى تيرماه بشريت پخته نمىشود . قوله :
[ . . . ] * خلق مانند شبند و پير ماه
يعنى ، محتاجند در رفع ظلمات بشرى به روشنايى هدايت پير .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : دلى . ( 2 ) همان : + و .