تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
قوله :
جزوِ كلّ نى جزوها نسبت به كلّ * نى چو بوى گل كه باشد جزو گل
يعنى ، جزو گفتن به حسب اعتبار قرب و از مدارج همه در تحت علم و قدرت است ، و الّا جزو حقيقى نيستند مر آن كلّ را . حاصل آنكه ، نسبت به واجب تعالى وجود جزو اعتبارى است . پس نسبت جزئيت مظاهر نه مثل جزئيت و كلّيت بوى گل و گل باشد ؛ زيرا كه بود مفهوم و حقيقت كلّ مأخوذ است و جزو حقيقى گل است و مظاهر را در حقيقت هيچ سرايت نيست . يا آنكه همه آثار حقيقت آمد ، نه مثل جزئيت و كلّيت لطف سبزه و لطف گل و بانگ قمرى و صوت بلبل ؛ زيرا كه اين كلّيت و جزئيت بر سبيل مجاز است . يعنى ، لطافت و خوشى سبزه و قمرى نسبت به لطافت خوشى گل و بلبل قليل است . از اين جهت حكم جزو دارد و در كلّيت و جزئيت ، واجب و ممكن حقيقت هر دو يگانه است . و نسبت به محض اعتبار به موجب اين تقرير بيت ثانى كه متضمّن است بر ذكر لطف سبزه و لطف گل ، در تحت منع باشد ؛ يعنى جزوها جزو كلّ نيست و نه مثل بوى گل و نه مثل لطف سبزه « 1 » . و اگر گفته شود كه اين بيت در تحت منع نيست ، بر اين تقدير معنى چنين باشد ، مثل بوى گل جزئيت حقيقى ندارد و بلكه جزئيت از روى مجاز است ، مثل جزئيت لطف سبزه و لطف گل . حاصل آنكه ، اگر جزوها را جزئيت با كلّ از روى حقيقت بودى ، انكار در اصل نبودى ؛ ليكن عقل بىتعمّق اين معنى را مسلّم نمىدارد . لهذا مىفرمايد ؛ قوله :
گر شوم مشغول اشكال « 2 » جواب * تشنگان را كى توانم داد آب
يعنى ، طالبان حقّ را رهنمونى كنيم يا اشكال تو را جواب گوييم . قوله :
[ گر تو اشكالى به كلّى و حَرَج ] * صبر كن كالصّبر « 3 » مفتاح الْفَرَج
يعنى ، صبر كن تا زمانى كه به كامل رسى و توجّه او در تو كار كند .
هامش
( 1 ) شايان يادآورى است كه شارح بيت زير را نيز كه در متن ياد نكرده ، شرح نموده است :لطف سبزه جزو لطف گل بوَد * بانگ قمرى جزو آن بلبل بوَد( 2 ) در نسخهء ق : + و . ( 3 ) همان : الصّبر .