سپردن عرب هديه را يعنى سبو را . . . الخ
قوله :
[ خوى شاهان در رعيت جا كند ] * چرخ اخضر خاك را خضرا كند
[ يعنى ] ، نزول باران .
قوله :
[ شَه چو حوضى دان حَشَم چون لولهها ] * آب از لوله روان در گولهها
گول ( به ضمّ كاف تازى و سكون واو ) قرينهء آب .
قوله :
لطف شاهنشاهى « 1 » جان بىوطن * چون اثر كردست بين « 2 » در كلّ تن
كنايه از روح انسانى است كه مكانى ندارد و تعلّق او با بدن ، تعلّق پادشاه است با مدينه .
حكايت نحوى و كشتيبان
اين حكايت متفرّع است بر آنكه ، روز مرگ غير دانش فقر و دريافت نيستى ، هيچ دانشى سودمند نباشد . چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
محو مىبايد نه نحو اينجا بدان * گر تو محوى بىخطر در آب ران
حال علماى صورت و وصف صاحبدلان را در اين ابيات نيك بيان كرد . درياب كه علم تن ، تن علم است و علم جان ، جان علم . اگر علوم اوّلين و آخرين را در حضرت الهى عرض كنى ، به علّت قلب در معرض قبول نخواهد آمد . كما قال فى محكم كتابه :
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا . »
« 3 » پس همان بهتر كه به حكم :
« لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
« 4 » در حالت مرگ كه مقدمهء آن عالم است ، از دل سالم راه آوردى داشته باشى .
قوله :
اى كه خلقان را تو خر مىخواندهاى * اين زمان چون خر برين يخ ماندهاى
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : شاهنشاه .
( 2 ) همان : اندر .
( 3 ) الإسراء ( 17 ) آيهء 85 : « و شما را جز اندكى دانش ندادهاند . »
( 4 ) الشّعراء ( 26 ) آيات 88 - 89 : « روزى كه نه مال سود مىدهد و نه فرزندان مگر آن كسى كه با قلبى رسته از شرك به نزد خدا بيايد . »