تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
نمىگردد . تا زمانى كه از جامه‌كن بيرون باشى ، غير جامه نبينى . اگر خواهى هر نقشى و هيئتى كه هست تماشا كنى ، جامه فرود آر و به حمّام درآ كه با جامه تو را اندرون حمّام راه نباشد . و چون بدون تأويل اين معنى را دريافتى ، طريق تأويل بر تو آسان شد كه ، از نقشها ، صور شخصيه ؛ و از جامه‌ها ، معمورهاى اين جهان ؛ و از جامه‌كن ، مقام فنا و مرتبهء تجرّد مراد است . حاصل آنكه ، هركس از عالم معانى دور و مهجور افتاد و از خود فانى نگشته ، نظر او از ديد صور تجاوز نكند - و صور به منزلهء جامه‌هاست - جامهء هستى پاره كن و به عالم معنى درآى تا جامه نبينى .

پيش آمدن نقيبان و دربانان خليفه . . . الخ

قوله :
پس نقيبان پيش اعرابى شدند * بس گلاب لطف بر جَيْبش زدند
چنانچه به استقبال اعرابى آمدند . متوجه هامى [ . . ؟ ] حضرت الهى را پيش از تجلّى ذات ، پرتو اسما و صفات دررسد . قوله :
پس به دو گفتند يا وجه الْعرب * از كجايى چونى از راه [ و ] تعب
اين خطاب در عرب موضوع است براى تعظيم و از وجه زينت و شرافت ، جوهر شخص قصد مىكند . قوله :
اى كه يك ديدارتان ديدارها * [ اى نثار ديدتان دينارها ]
از قبيل واحد كالف « 1 » .

در بيان آنكه عاشق دنيا بر مثال . . . الخ

قوله :
چونكه جزوى عاشق جزوى شود * زود معشوقش به كلّ خود رود
هامش
( 1 ) نك : امثال و حكم ؛ ج 4 ، ص 1880 . « يكى به مانند هزار . »
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 210 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى