تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
اشارت است به آيهء :
« وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ . »
« 1 » قوله :
آن يكى جودش گدا آرد پديد * وان دگر بخشد گدايان را مزيد
يك جود حقّ تعالى پديد آوردن گداست ؛ يعنى وجود گدا در نظر كريمان بخشش حقّ است . چنانچه قرة العين مصطفى حسن بن على المرتضى - على نبينا و عليه السّلام - هرجا سائلى مىديد ، دعا مىكرد و مىگفت : حاملان آخرت با شمايند كه اين بار سنگين را از دوش ما سبك مىسازند . وجود ديگر آنكه ، گدايان را به مراياى احسان بنواز . و ظاهر معنى اين است كه تقرير كرده شده ، امّا در بطن اشارت است به آيهء :
« اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ »
« 2 » ، و آيهء :
« إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ »
« 3 » كه موجود است . جمله گدايان حق‌ّاند : يك جود ، اسماى عالم و عالميان است و افاضهء فيض وجود ؛ وجود ديگر ، تخصيص به انعامات لا تعدّ و لا تحصى . قوله :
پس گدايان آينهء « 4 » جود حقند * وانكه با حقّند جودِ مطلقند
يعنى ، گدا دو قسم است : بسيارى از اين‌ها آينهء جود حق‌ّاند كه هركس در جمال آنها ديد ، دانست كه از راه جود به اين‌ها معامله بايد كرد ؛ و آن گدايان كه مشغول حق‌ّاند و خود را از نظر پنهان مىدارند ، خود مطلقند كه بدل كرده‌اند هستى خود را در نيستى . قوله :
وانكه جز اين دو بوَد « 5 » خود مرده‌ايست * او برين در نيست نقش پرده‌ايست
يعنى ، گدايى كه خود را آينهء جود بيند و نه عين جود شناسد ، در حكم ميّت است ؛ زيرا كه ناظر دو صفت از اضطرار بر كنار است و از مر [ ده ] دور نمىگردد . و هركه از اين غافل شد ، صبر او مرد و چون صبر مرد ، او مرد . و مرده حركت نكند و از كسى چيزى نخواهد . پس درويشى كه از غير خدا چيزى خواهد ، او را مرده نتوان خواند . لهذا استثنا كرده ، او را حقير و ابله و بىخبر گفت .
هامش
( 1 ) الضّحى ( 93 ) آيهء 10 : « و گدا را مران . » ( 2 ) محمّد ( 47 ) آيهء 38 : « زيرا خدا بىنياز است و شما نيازمندانيد . » ( 3 ) العنكبوت ( 29 ) آيهء 6 : « زيرا خدا از همهء جهانيان بىنياز است . » ( 4 ) در نسخهء ق : آيت . ( 5 ) همان : دوست او .