تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ . »
« 1 » يعنى [ بگو : به مؤمنان ] فروگيريد چشمهاى خود را از نظر به نامحرم و نگاه داريد فرجها را از زنا ( يا ستر كنيد و برهنه نسازيد ) كه آن پاك‌تر است و نيكوتر مر ايشان را . به درستى كه خداى تعالى آگاه است به هرچه مىكنند . قوله :
ريش او پر باد كاين هديه كراست * [ لايق چون او شهى اينست راست ]
يعنى ، ريش عرب .

در نمد دوختن [ زن ] عرب . . . الخ

قوله :
[ زانكه ايشان ز آبهاى تلخ و شور ] * دائماً بر علّتند و نيم‌كور
[ نيم‌كور ] يعنى ضعيف البصر . و اگر لفظ بر به ( باى موحّده ) خوانده شود ، نيم بايد خواند ؛ يعنى هميشه مشرفند بر علّت و بيمارى و خوف قبر . قوله :
اى كه اندر چشمهء شورست جات * تو چه دانى شطّ و جيحون و فرات
انتقال [ است ] از حالت عرب به نصيحت و موعظت . چشمهء شور ، مشتهيات نفس و طبيعت [ بوَد ] و شطّ و جيحون و فرات ، تجلّيات اسما و صفات و ذات . قوله :
خود چه باشد گوهر آب كوثرست * [ قطره‌اى زينست كاصل گوهرست ]
يعنى ، كوثر كه اصل گوهر از اين آب [ است ] .

در بيان آنكه چنانچه گدا عاشق . . . الخ

قوله :
[ بانگ مىآمد كه اى طالب بيا ] * جود محتاج گدايان چون گدا
احتياج جود به سائل از جهت آنكه به حدّ ظهور رسد . پس براى وصول عطا سائل طلبيد و طلب احتياج باشد . قوله :
[ پس ازين فرمود حقّ در « وَ الضّحى » ] * بانگ كم زن اى محمد بر گدا
هامش
( 1 ) النّور ( 24 ) آيهء 30 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .