وصف بىآلتى حاصل نكنم ؟ يا مردى كه به اين صفت موصوف باشد ، دست به دامن او نزنم . بر تقدير اوّل ) لفظ بىآلتى ، به معنى مصدرى باشد و بر تقدير ثانى ) با ( ياى مجهول ) يعنى شخص بىآلت .
قوله :
تو گواهى غير گفتوگو و رنگ * و انما تا رحم آرد شاه شنگ
انتقال [ است ] از مجاز به حقيقت .
هديه بردن عرب سبوى آب باران از ميان باديه . . . الخ
قوله :
گفت زن صدق آن بوَد كز بودِ خويش * [ پاك برخيزى تو از مجهودِ خويش ]
يعنى ، جهد كن آنقدر كه از سبب جهد توانى كه از بودِ خود رهايى يافت .
قوله :
چيست آن كوزه تنِ چون گور « 1 » ما * [ اندرو آب حواسِ شور ما ]
انتقال [ است ] از ماجراى ظاهر به سوى تأويل .
قوله :
[ اى خداوند اين خُم و كوزهء مرا ] * درپذير از فضل « اللَّهَ اشْتَرى »
قال اللّه تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ . »
« 2 » خداى تعالى خريد از مؤمنان نفسهاى ايشان و مالهاى ايشان را به بهشت . تحريض در غزا و جهاد ؛ يعنى از بنده نفس و مال و از من عطاى بهشت .
قوله :
[ بىنهايت گردد آبش بعد از آن ] * پر شود از كوزهء من صد جهان
يعنى ، طالبان هرچند آب ببرند ، آخر نشود .
قوله :
[ لولهها بربند و پُردارش ز خُم ] * گفت « غُضّوا عَن هوى أبصاركم »
اشارت است به آيهء كريمهء :
« قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : محصور .
( 2 ) التّوبة ( 9 ) آيهء 112 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .