تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
عبد المؤمن » « 1 » . قوله :
گفت : « فَادخل فى عبادى » تَلتَقى * « جنّتى » مِن رؤيَتى يا متّقى
اشارت [ است ] به كريمهء :
« فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي . »
« 2 » قوله :
چون سفر فرمود ما را زان مقام * [ تلخ شد ما را از آن تحويل كام ]
يعنى ، خطاب :
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
« 3 » ، دررسيد . قوله :
تا كه حجّتها همىگفتيم ما * تا به جاى ما چه « 4 » آيد اى خدا
اشارت [ است ] به آيهء :
« أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ . »
« 5 » قوله :
[ زانكه اين دمها چه گر نالايقست ] * رحمت من بر غضب هم سابقست
اشارت [ است ] به حديث قدسى كه : « سبقت رحمتى على غضبى » « 6 » . قوله :
خود چه گفتم « 7 » پيش آن درّ [ اين ] صدف * نيست الّا كفِّ كفِّ كفِّ كف
شيخ عبد الرّزاق كمال الدّين در شرح مصطلحات در بيان مسكو به عليهما آورده كه : « خواجهء عالم - ص - روزى در كوچهء مدينه مىرفت . ضعيفه [ اى ] دعوت كرد ، حضرت اجابت فرمود و به خانهء او رفت . در خانه آتش افروخته بود و اطفال او در حوالى آتش نشسته بودند . از حضرت سؤال كرد : يا رسول اللّه ، حق‌ّتعالى بر بندگان خود رحيم باشد يا من بر اين فرزندان ؟ حضرت فرمود : حق‌ّتعالى ارحم الرّاحمين است . ضعيفه گفت : من
هامش
( 1 ) نك : / احاديث مثنوى ؛ ص 26 . « زمين و آسمانم گنجايى مرا ندارند ، ولى قلب بندهء مؤمن گنجايى مرا دارد . » ( 2 ) الفجر ( 89 ) آيات 29 - 30 : « و در زمرهء بندگان من داخل شو ، و به بهشت من درآى . » ( 3 ) البقرة ( 2 ) آيهء 30 : « من در زمين خليفه‌اى مىآفرينم . » ( 4 ) در نسخهء ق : كه به جاى ما كه . ( 5 ) البقرة ( 2 ) آيهء 30 : « آيا كسى را مىآفرينى كه در آنجا فساد كند و خونها بريزد ، و حال آنكه ما به ستايش تو تسبيح مىگوييم و تو را تقديس مىكنيم ؟ » ( 6 ) نك : احاديث مثنوى ؛ صص 26 ، 152 . « رحمت من بر خشم من پيشى گرفت . » ( 7 ) در نسخهء ق : گويم .